تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
و از همه نباتها و دانگوها [ 1 ] و تخمها و گوشتهاى هر حيوانى اندرو كنند ، و آن را ديگ بهمنجنه خوانند و بپزند و بهر جاى بفروشند . و اندرين ( روز ) ، بهمن سرخ [ 2 ] با شير تازه بخورند ، و آن را مبارك دارند ، و چنين گويند كه حفظ را سود دارد ، و چشم بد باز دارد . لب : و اين برسده را نوسده نيز خوانند ، و او پيش از سده به پنج روز باشد . لج : و سدهء بزرگ ، چنين گويند مغان كه اندرين روز سد مردم تمام شده بود از نسل ميشى و ميشانه [ 3 ] و ايشان دو مردم نخستين بوند ، چنان كه مسلمانان گويند آدم و حوا ، مغان را آن دو تن بودند . و باز بعضى گفتند ميان اين روز و ميان نوروز صد شبان روز بود ، يعنى پنجاه [ 332 ] روز و پنجاه شب . بدين سبب سده نام كردندش . اما سبب آتش افروختن اندر وى آنست : كه اندران شب ارمائيل [ 4 ] كه وزير بيوراسب
هامش
[ ( 1 - ) ] دانگو : با گاف فارسى بر وزن سانجو ، نوعى از غله باشد ، و آش هفت دانه مركب از نخود و باقلا و عدس و غيره را نيز گويند ( برهان ) . [ ( 2 - ) ] يكى از معانى بهمن گياهى است ، كه در ماه بهمن و زمستان گل كند ، و در عيد بهمن گل بهمن سرخ و سفيد بر طعامها پاشند و هر دو بهمن را ميده كرده با قند بخورند و آن را مقوى حافظه دانند ( برهان ) در طب اين گياه معروفست و آن بيخى است سپيد يا سرخ رنگ مثل زردك ( تحفه ) نام اين گياه در پهلوى وهومن است ، در فرانسه كلمهء بيهين را از آن ساخته‌اند و سابقا ريشهء آن را در داروخانه‌ها استعمال ميكردند ( حواشى برهان 328 بحوالت دائرة المعارف بزرگ فرانسه ) [ ( 3 - ) ] هر دو : ميشى و منشياينه ؟ آثار الباقيه ميشى و ميشانه و به زبان مجوس خوارزم : مرد و مردانه كه ملهى و ملهيانه هم گويند ( ص 99 ) در كتاب التنبيه و الاشراف مسعودى 93 ميشاه - مهلا و ميشانى - مهلينه مجمل التواريخ 21 : مشى و مشيانه . طبرى : مشى و مشا . قانون ميشى و ميشانه . در متون پهلوى : مهرى و مهريانى . [ ( 4 - ) ] در هر دو گاهى ازمائيل و گاهى ارمائيل است . در آثار الباقيه ( ص 227 ) مكررا بزاى هوز منقوط است . قانون : ارمائيل و اين صحيحست از عبرانى آمده ( فرهنگ نظام )