تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
سياق روش ، طرز جمله بندى ، فن تحرير محاسبات به روش قديم ( معين ) سيبه پناهگاه ، جان پناه ، ديوار و حائلى كه از پس آن جنگ كنند . سيورغال ملكى كه منافع آن را مدت العمر به كسى واگذار كرده باشند . شده سلكهاى ياقوت و لآلى كه بر دور گريبان و چاك سينه آويزند . شلتاق نزاع ، غوغا ، تجاوز ( معين ) شقه به ضم اول نام پارچه‌اى كه در سر علم بندند ( آنندراج ) شماعى آنكه شمعها را بسازد ( آنندراج ) شند بر وزن قند منقار مرغان را گويند ( برهان قاطع ) شنفار بر وزن گلزار جانور سياه چشم شبيه به چرغ باشد و سلاطين شكار فرمايند ( برهان قاطع ) شيلان سفره ، طعام ، طعام مطبوخ كه به لشكريان دهند ( آنندراج ) صايبه رسا و رسنده ( آنندراج ) صروح جمع صرح بالفتح به معنى كوشك و هر بناى بلند ، كوشكها ( آنندراج ) صفه قسمت بالايين اطاق كه كف آن كمى بلندتر از كف اطاق بود ( ناظم الاطبا ) صوامع جمع صومعه ، زاويه‌هاى درويشان ( معين ) صوبه توده و انبار هر چيزى ( آنندراج ) صيت آوازه ، شهرت ( معين ) طاغيه نوعى كلاه بلند مخروط شبيه به كلاه درويشان ( عالم آراى شاه اسماعيل ) طلاى دست افشار تركيب وصفى است به معناى طلاى خالص ( ناظم الاطبا ) طماقه كلاه باز و جره ( غياث اللغات ) طيب صف لشكر
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 220 | محمد محسن مستوفى / بهروز گودرزى