سياق روش ، طرز جمله بندى ، فن تحرير محاسبات به روش قديم ( معين )
سيبه پناهگاه ، جان پناه ، ديوار و حائلى كه از پس آن جنگ كنند .
سيورغال ملكى كه منافع آن را مدت العمر به كسى واگذار كرده باشند .
شده سلكهاى ياقوت و لآلى كه بر دور گريبان و چاك سينه آويزند .
شلتاق نزاع ، غوغا ، تجاوز ( معين )
شقه به ضم اول نام پارچهاى كه در سر علم بندند ( آنندراج )
شماعى آنكه شمعها را بسازد ( آنندراج )
شند بر وزن قند منقار مرغان را گويند ( برهان قاطع )
شنفار بر وزن گلزار جانور سياه چشم شبيه به چرغ باشد و سلاطين شكار فرمايند ( برهان قاطع )
شيلان سفره ، طعام ، طعام مطبوخ كه به لشكريان دهند ( آنندراج )
صايبه رسا و رسنده ( آنندراج )
صروح جمع صرح بالفتح به معنى كوشك و هر بناى بلند ، كوشكها ( آنندراج )
صفه قسمت بالايين اطاق كه كف آن كمى بلندتر از كف اطاق بود ( ناظم الاطبا )
صوامع جمع صومعه ، زاويههاى درويشان ( معين )
صوبه توده و انبار هر چيزى ( آنندراج )
صيت آوازه ، شهرت ( معين )
طاغيه نوعى كلاه بلند مخروط شبيه به كلاه درويشان ( عالم آراى شاه اسماعيل )
طلاى دست افشار تركيب وصفى است به معناى طلاى خالص ( ناظم الاطبا )
طماقه كلاه باز و جره ( غياث اللغات )
طيب صف لشكر
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: محمد محسن مستوفى
ص٢٢٠