حديقه بوستان ، باغ ( دهخدا )
خائب نا اميد ، بى مراد ، ناكامياب ( ناظم الاطبا )
خلاع جمع خلعت ، خلعتها ( ناظم الاطبا )
خوندگار لقب امپراتور عثمانى بوده است .
دار البوار كنايه از دوزخ و جهنم ( ناظم الاطبا )
دراع زرهء آهنى ( آنندراج )
درّ يتيم مرواريد غلطان و شاهوار و ناب ( آنندراج )
دست بازى زور آزمايى ( آنندراج )
دهور جمع دهر
رادع آنكه درو اثر بوى خوش باشد و باز ايستاده كنند از چيزى ( آنندراج )
رايت علم ، درفش ، لوا ( ناظم الاطبا )
رباط آنچه به وى بندند ستور و مشك و جز آن را ( آنندراج )
رزازى برنج كوبى ، رزاز كسى است كه شالى مىكوبد و برنج را از پوست جدا كرده سفيد مىكند ( ناظم الاطبا )
رقوم جمع رقم ، ارقام
زنبورك توپ كوچك و تفنگ بزرگ بمانند تفنگ به باروت و گلوله پر كرده ( آنندراج )
سازنده كارگر و كارساز و مؤثر ، مطرب و نوازنده و زنندهء هر ساز و آلت طرب ( ناظم الاطبا )
ساخلاو پادگان ( معين )
ساعده شير بيشه ، بازوى چرخ چاه ، مجراى آب به سوى نهر دريا ( معين )
سالما غانما در آن حال كه سالم و غنيمت آورنده باشد ( معين )
سقرلات پارچهء ابريشمى زردوزى شده كه آن را در بغداد مىبافتند و شهرت بسيار داشت ( معين )
سقناق استحكامات
سنوربستن مرز تعيين كردن ، سنور به معنى سرحد و مرز ( اشتنگاس )
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: محمد محسن مستوفى
ص٢١٩