عارج عروج كننده
عينك چشم ( آنندراج )
غره به ضم اول سپيدى پيشانى اسب ، اول روز ماه ( آنندراج )
فارس سوار
قاووت مخلوط آرد حبوبات بو داده با شيرينى خشك ، نرمهء آرد نخودچى كه با قند نرم مخلوط كنند ( معين )
قباب گنبد ( ناظم الاطبا )
قراقوش نوعى باز سياه رنگ با نوك خميده ، قوى و داراى پنجههاى با قدرت ( آنندراج )
قزاقى راهزنى ، جنگ و گريز ( بدايع الوقايع )
قلعهبند محبوس در قلعه ( ناظم الاطبا )
قمچى كمربند يا شلاق اسب ، تازيانه ( ناظم الاطبا )
كارخانه هر جايى كه در آن كارهاى عمومى داير باشد ( ناظم الاطبا )
كاسر شكننده ( دهخدا )
كوچهبند بند كردن سر كوچه ( دهخدا )
گاو تازى خود را غالب و پر زور وانمودن به جهت تخدير خصم ( آنندراج )
لاچين شاهين شكارى ( آنندراج )
لوامع اثرهاى روشن ، پرتوهاى درخشان ( دهخدا )
لله استاد ، مربى ، معلم ، ناصح ( ناظم الاطبا )
لود كرانهء كوه و جانب آن و آنچه بدان احاطه كنند ( آنندراج )
مآل بر وزن مقال ، جاى رجوع و بازگشت و به معنى انجام كار مستعمل است ( ناظم الاطبا )
متمشى جارى شونده ، روان شونده ، سرانجام يافتن كار ( آنندراج )
محال جمع محل ، نواحى ( آنندراج )
مخضر سبز كننده يا سبز ( آنندراج )
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: محمد محسن مستوفى
ص٢٢١