و خاطر جمعى از اوضاع پادشاه و اردوى معلى ، [ ملك محمود ] اظهار نسب و داعيهء خروج نموده ، چون از « 1 » سلسلهء اولاد پادشاهان كيان خود را مىدانست ، بناى سلطنت گذاشته . كلاهى تصرّف نموده مشتمل بر چند ترك و آن را « 2 » مكلل به جواهر كرده .
تختى نيز ساخته از اسباب سلطنت . چيزى كه درست كرد تخت و كلاهى بود و بعد از آن جلوس كرده سكّه به اسم خود زده . جمعى از اهل مشهد مقدّس را به قتل رسانده ، بعضى از اسباب و ظروف طلا و نقره كه در آستانهء مقدّسه در سركار حضرت باقى مانده بود شكسته ، به جهت تدارك خود سكّه كرده . از يك سمت تا نيشابور در تصرّف او بود و از سمت سر ولايت تا جنابد ميانولايت « 3 » كه آن نيز شش هفت فرسخ مىشود . تا آنكه خبر به آذربايجان رفته اردوى شاه طهماسب در تبريز بوده « 4 » ، رضاقلى خان غلام را به سردارى خراسان تعيين كرد ، مأمور به گرفتن ملك محمود و تسخير مشهد مقدّس شده .
و به تاريخ جمعه 4 جمادى الثانى سنهء 1136 ق / 1724 م رضاقلى خان مشاراليه به حوالى مشهد مقدّس آمده . ملك محمود نيز دو سه هزار كس از نخى و لالوبى و جماعت متفرقه به سر راه فرستاده . مكرّر ميانهء ايشان محاربات شده . بالاخره ملك محمود كوچ و بنه و تبعه و اسباب خود را تمامى در قلعهء ارگ مشهد مقدّس كه در سمت دروازهء سراب خود ساخته بود گذاشته و غيرى را بيرون كرده . قلعهء مزبور را مختص كسان و منسوبان خود نموده ، جمعى از قديمى و منسوبان خود مستحفظ در آنجا تعيين نموده . برجهاى شهر را نيز به « 5 » اهل شهر سپرده و خود با قشون و توپخانه بيرون رفته .
چون اين خبر به رضا قلى خان رسيده از راه بىقوّتى « 6 » و بى تدبيرى حيلهاى به خاطرش رسيده ، نوشتجات به اعزه و اعيان اهل مشهد مقدّس نوشته كه « ملك محمود را گرفته قشون او را شكست داده ، اينك ما خود وارد شهر مىشويم بايد به رسيدن نوشته ، دروازهها را گشوده منسوبان ملك محمود را گرفته مال او را تاراج و قشون قزلباش را داخل نمايند و شهر را به تصرف داده كوتاهى ننمائيد » و وعده و وعيد بسيار نموده .
مردم مشهد مقدس به سبب وقايع و صدمات ايام هرج و مرج و خرابى و بىحسابات كه بر ايشان واقع شده بود ، اين نوشته را فوز عظيم دانسته به رسيدن نوشتجات [ مزبوره از
هامش
( 1 ) - آ : در
( 2 ) - دو ملى : او را
( 3 ) - ملك : كوناباد ميانولايت ، آ : جنابد يا كوناباد افتاده است
( 4 ) - ملك : از آنجا رضا قلى . . .
( 5 ) - آ : به افتاده است
( 6 ) - د : بىوقوفى