داده ، صاحب نسقى سركار فيض آثار را به حسن نام مشهور به نمك كش « 1 » داده و مشهد مقدس به مرتبهاى هرج و مرج شده كه غروب آفتاب كسى از خانهء خود به آستانهء مقدسه نمىتوانست رفت . و چون اين خبر به هرات رفته افغان هرات نيز در تدارك حركت افتاده ، ملك حسين خان به مصلحت و فرمودهء حاجى محمد مذكور و چند نفر ديگر از اهل مشهد مقدس كه چون مختلف مذكور مىشد اسامى ايشان به قلم نيامد ، نوشتجات در خفيه به ملك محمود سيستانى برادر ملك حسين « 2 » مزبور نوشته قاصدى فرستاد .
چون ملك محمود در آن وقت جمعيت و قشونى داشته او را خواهش نموده بودند و او نيز مدتى بود كه در خيال و تدارك اين مدعا بود . به ورود قاصد روانه شده به تاريخ يوم يكشنبه ششم شهر جمادى الثانى سنهء 1135 ق / 1723 م با استعداد و توپخانه و نقارهخانه و قشون نخى و لالوبى و سيستانى و ساير ايلات متفرقه كه در ايام محاصرهء اصفهان و فتورات خراسان در قضيهء آن بر سر او جمعيت نموده بودند داخل ارض اقدس شده ، در عمارت چهار باغ مجلس « 3 » نموده بعد از صرف شيلان و انقراض « 4 » مجلس ، در همان روز خلعت و بالاپوش « 5 » به جهت حاجى محمد مزبور فرستاده و حكومت سبزوار را به او مرجوع نموده .
حاجى محمد چون خود را صاحب خروج مىدانست « 6 » و چنين خيال داشت كه ملك محمود را او آورده و حكام را بايد خود تعيين نمايد ، از خلعت فرستادن بسيار ناخوش آمده خلعت را پس فرستاده و حكومت قبول نكرده ، آن روز به درب خانه نرفته ، روز ديگر كه رفته با جمعيت و كثرت مىرفت . ديگر هر وقت كه سوار مىشد ، با آنكه به نزد ملك مىرفت ، با دستهء خود يراق بسته و كثرت تمام مىرفت و بعضى حركات و گفتگوها مىنمود كه ملك محمود از آن حركات او متوهم و بد مظنّه شده .
حاجى محمد نيز به دستور بر ملك « 7 » بد مظنّه و از آوردن او به مشهد مقدس نيز پشيمان [ 436 ] و نادم گرديده . غرض كه هر دو از يكديگر متوهم و خايف شده در مقام دفع يكديگر درآمده هر دو منتهز فرصت بوده ، تا آنكه ملك محمود پيشدستى كرده ، روز جمعه پانزدهم شهر جمادى الثانى مذكور جمعى را تعيين و مقرر كرده كه غافل بر سر
هامش
( 1 ) - د ، ملى و نم : نمك فروش
( 2 ) - ملك : برادر خود كه از اولاد پادشاهان كيان بود نوشته . . .
( 3 ) - ملك : فرود آمده
( 4 ) - ملك : برهمخوردن مجلس
( 5 ) - ملك : بالاپوش سنگين
( 6 ) - د ، ملى و آ : مىدانست افتاده است
( 7 ) - ملك : از ملك