شوق ] « 1 » تأمل و تحقيق نكرده همگى جمعيت كرده دروازهها را گشوده ، قشون رضا قلى خان را داخل شهر كرده ، منسوبان و ملازمان ملك « 2 » و نخى و لالوبى در هر جا بود اوباش و اجامرهء شهر و قشونى كه داخل شده بودند گرفته برهنه كرده . دو روز و « 3 » دو شب شهر در تصرف قشون رضا قلى خان بوده . چون هنوز جنگى نشده ملك محمود را نديده بودند ، رضاقلى خان خود داخل شهر نشده در قلعهء مشهور به قلعهء حاجى تراب كه در حوالى شهر است مانده ، قشون را به سركردگى هابيل خان سياه منصور « 4 » حاكم اسفراين « 5 » به شهر فرستاده .
غرض كه بعد از آنكه خبر داخل شدن قشون رضاقلى خان به شهر و گرفتن قلعه به ملك محمود رسيده ، بدون تأمل با « 6 » توپخانه و قشون خود مراجعت به شهر نموده از همان دروازهء ارگ كه اطفال و كوچ او در آنجا بود ، داخل شهر شده از همان سمت ارگ [ 439 ] جمعى را بر بالاى مردر و بروج فرستاده ، چند توپ از همان دروازهء ارگ و چند زنبورك از همان دو سه برج به سمت شهر خالى كرده . به محض رسيدن خبر ورود ملك به قلعهء ارگ و صداى توپ و تفنگ ، چون دولت صفويه به آخر رسيده خرابى مشهد مقدس و اهل آن مقدر شده بود ، قشون رضاخانى بدون جنگ و جدال به محض چند « 7 » غنيمتى كه در آن دو روز در شهر به دست آورده بودند برداشته در همان روز از شهر بيرون رفته . هر دسته و هر طايفه آنچه به دست آورده غنيمت دانسته ، به خانه و ولايت خود رفته . رضا قلى خان در بيرون شهر مانده با معدودى چند و ملك محمود مجددا قلعه مشهد مقدس را تصرف و اول در مقام قتل اهل شهر در آمده ، بعد از آنكه از قتل ايشان گذشته شهر را تاراج فرموده به اصطلاح « انشاء الله داد » « 8 » كرده . جماعت نخى و لالوبى و سيستانى و ساير ايلات متفرقه و اوباش و اجامره به خانهها ريخته به نحوى تاراج نموده كه تمامى اهل شهر و اعزه و اعيان خصوصا محلهء حيدرى خانه كه چندين روز متوارى در خرابهها و قبرستانها مخفى بوده ، بعد از آن تا مدتى به روى زمين و شبها در تاريكى مىبودند [ به طورى ] كه كسى بالقوه بر تحصيل چراغى نبوده ، مگر
هامش
( 1 ) - آ : درون قلاب افتاده است
( 2 ) - دو ملى : ملك محمود
( 3 ) - آ : و افتاده است
( 4 ) - نم : سپاه منصور
( 5 ) - آ : اسفراين افتاده است
( 6 ) - آ : با افتاده است
( 7 ) - آ : چند افتاده است
( 8 ) - ملك : الله داد ، ملى : با اطلاع ايشان الله داد . . .