اردو : لشكرگاه ، اردو ( معين ) .
قيدافه : طبق روايات ملكهء اندلس و معاصر اسكندر بود ( معين ) .
حضرت بلقيس زمان و قيدافه دوران ( ص 435 ) .
قيه : حملهء گيراگير و قيهء هياهو ( ص 887 ) .
فرياد ، صيحه و فرياد .
ك كاسر : مانند برق خاطف و عقاب كاسر بر ايشان زد ( ص 921 ) شكننده ( المنجد ) .
كپكى / كبكى : ص 660 ، 860 ، 141 ، 86 .
كپك خان : فرزند « تووا » از خانان مقتدر فرغانه در بين سالهاى 1326 - 1318 ميلادى ماوراء النهر را متصرف شد و براى خود دربارى ترتيب داد وى از خانان مغول اول كسى بود كه به نام خود سكه زد ، در آن زمان سكه در ايران رايج بود وى نيز با استفاده از سكههاى ايرانى سكه درهمى ( 3 / 1 مثقال ) يك دينارى ( شش درهمى ) بنام خود رواج داد ، در زمان تيمور و جانشينان وى اين مسكوك به نام سكه خان كبكى مشهور و معروف بود . ( بار تولد - الغ بيك ) و ( لسترنج - خلافت شرقى ) .
كت : تخت خواب ( مقالات مولوى محمد شفيع ) ، به تخت راجههاى هند گفته مىشده .
- هر يكى را كتى و يك دست جامهء خواب ابريشمين ( ص 828 ) .
- در هر خانه كتى به تكلف . . . . و ده كت ديگر از چپ و راست آن نهاده ( ص 841 ) .
كتابه : 1 - آياتى از قرآنكه در روى علم نويسند ( معين ) .
- كتابهء اعلام همايون ميمون شد ( ص 189 ) .
2 - آنچه به خط جلى نسخ يا نستعليق يا خط طغرا بر مساجد و مقابر و دروازهء امرا نويسند و يا نقش كنند ( غياث ) .
- يعنى از اين ابيات به كاشى بر كتابهء قلعه ثبت شده است ( ص 580 ) .
كتم عدم : جهان نيستى كه در پردهء اختفاء است .
( معين ) .
كحل : سرمه
- به كحل وصايا حاجت نيست ( ص 321 ) .
كحل الجواهر : سرمه كه در آن - مرواريد ناسفته و ديگر جواهر انداخته مىسايند ، روشنى چشم را ( آنندراج ) .
كحلى : سرمهاى رنگ ( غياث ) . چادر كحلى ( ص 212 ) : چادر كبود رنگ ، چادر نيلى ( دهخدا ) .
كحلىپوش : سرمهاىپوش ، سياهپوش ( دهخدا ) .
كرامند : باقدر و قيمت ( نفيسى ) .
كراى كردن : ارزيدن ، قابليت داشتن ، سزاوار بودن ، لايق مراتب چيزى بودن ( دهخدا ) .
- و دنيا كراى نزاع نمىكند ( ص 423 ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1030
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص١٠٣٠