كوش : سعى و كوشش ( برهان ) .
كوشكه : شايد دمپايىهايى با تخت نمدى بسيار ضخيم باشد . ( - حاشيه ص 841 ) .
- كوشكه و چپلق و صندلى و منقل و جايگاه آتش ( ص 841 ) .
كوكلتاش : ( تركى ، مغولى ) برادر رضاعى پادشاه ( دهخدا ) .
كوماك : كمك : مدد و اعانت ، فوجى كه در جنگ براى اعانت تعيين كنند .
- تومانات هراول و كوماك ( ص 888 ) و نيز ( ص 887 ) .
كؤوس : جمع كأس : جامها .
كهر : رنگ سرخ مايل به تيرگى كه مخصوص به اسب و استر است و كميت نيز گويند ( نفيسى ) .
كيد : مكر ، فريب ( نفيسى ) .
كىدىفو : عبارت از خانهوارى چندست كه در محلى ساكن گردانيدهاند . . . .
( ص 829 زبده ) .
كيمخا : - كمخا .
كيمخت : پوست كفل و ساغرى اسب و خر است كه به نوعى خاص دباغت كنند ( برهان ) .
كيوان : ستاره زحل كه در فلك هفتم مى - باشد . ( برهان ) .
گ گاو قطاس : قطاس .
گذار : معبر ، گذرگاه ( دهخدا ) .
گرد پيچ كردن : محاصره كردن مكانى دايرهوار ( دهخدا ) .
گردنان : ج گردن ، بزرگان و صاحب قدرتان و سران باشند ( برهان ) .
گرگ يراق : گر كيراق .
گرگ آشتى : صلح به نفاق و مكر و حيله و فريب ( برهان ) .
گز : معادل ذرع و نيم و هر « گز » 16 « گره » است . ( برهان قاطع ) ، پنجاه گز معادل 25 تا 26 متر بوده است .
گلغونه : گلگونه است كه غازه و سرخى زنان باشد كه بر روى مالند . ( برهان ) .
گلگون : مجازا هر اسب مهتر را گلگون گويند . ( غياث ) ، نام اسب شيرين معشوق فرهاد بوده است . ( برهان ) .
گلگونه : گلغونه است كه غازه و سرخى زنان باشد ( برهان ) .
- گلگونهء ليل و نهار ( ص 5 ) .
گلين اغول : گلين در تركى به معنى بيوك و عروس ( دهخدا ) . اغول ( تركى ) بچه .
گوران : حلقه ، وقتى مغولان در جايى فرود مىآمدند ، به صورت دايرهء بزرگ قوم خود را در ميان مىگرفتند و بعد از اين روش در جنگ بهره گرفتند تا بيگانه نتواند به ميانشان راه يابد ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) .
- پيرامون گوران خود خندق كندند ( ص 183 ) .
گورگا / گورگه : ( مغولى ) طبلى كه بر يك طرف آن مىتوان نواخت ، مانند ديگ يا كاسهاى بزرگ كه بر رويش پوست كشيده باشند ( فرهنگ اصطلاحات
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1032
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص١٠٣٢