تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1032

مساهمون:

ص١٠٣٢
كوش : سعى و كوشش ( برهان ) . كوشكه : شايد دم‌پايىهايى با تخت نمدى بسيار ضخيم باشد . ( - حاشيه ص 841 ) . - كوشكه و چپلق و صندلى و منقل و جايگاه آتش ( ص 841 ) . كوكلتاش : ( تركى ، مغولى ) برادر رضاعى پادشاه ( دهخدا ) . كوماك : كمك : مدد و اعانت ، فوجى كه در جنگ براى اعانت تعيين كنند . - تومانات هراول و كوماك ( ص 888 ) و نيز ( ص 887 ) . كؤوس : جمع كأس : جام‌ها . كهر : رنگ سرخ مايل به تيرگى كه مخصوص به اسب و استر است و كميت نيز گويند ( نفيسى ) . كيد : مكر ، فريب ( نفيسى ) . كىدىفو : عبارت از خانه‌وارى چندست كه در محلى ساكن گردانيده‌اند . . . . ( ص 829 زبده ) . كيمخا : - كمخا . كيمخت : پوست كفل و ساغرى اسب و خر است كه به نوعى خاص دباغت كنند ( برهان ) . كيوان : ستاره زحل كه در فلك هفتم مى - باشد . ( برهان ) . گ گاو قطاس : قطاس . گذار : معبر ، گذرگاه ( دهخدا ) . گرد پيچ كردن : محاصره كردن مكانى دايره‌وار ( دهخدا ) . گردنان : ج گردن ، بزرگان و صاحب قدرتان و سران باشند ( برهان ) . گرگ يراق : گر كيراق . گرگ آشتى : صلح به نفاق و مكر و حيله و فريب ( برهان ) . گز : معادل ذرع و نيم و هر « گز » 16 « گره » است . ( برهان قاطع ) ، پنجاه گز معادل 25 تا 26 متر بوده است . گلغونه : گلگونه است كه غازه و سرخى زنان باشد كه بر روى مالند . ( برهان ) . گلگون : مجازا هر اسب مهتر را گلگون گويند . ( غياث ) ، نام اسب شيرين معشوق فرهاد بوده است . ( برهان ) . گلگونه : گلغونه است كه غازه و سرخى زنان باشد ( برهان ) . - گلگونهء ليل و نهار ( ص 5 ) . گلين اغول : گلين در تركى به معنى بيوك و عروس ( دهخدا ) . اغول ( تركى ) بچه . گوران : حلقه ، وقتى مغولان در جايى فرود مىآمدند ، به صورت دايرهء بزرگ قوم خود را در ميان مىگرفتند و بعد از اين روش در جنگ بهره گرفتند تا بيگانه نتواند به ميانشان راه يابد ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) . - پيرامون گوران خود خندق كندند ( ص 183 ) . گورگا / گورگه : ( مغولى ) طبلى كه بر يك طرف آن مىتوان نواخت ، مانند ديگ يا كاسه‌اى بزرگ كه بر رويش پوست كشيده باشند ( فرهنگ اصطلاحات
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1032 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )