سنكشى : « و سنكشى به زبان ختايى انعام باشد » ( 855 و 860 ) .
سنيه : تانيث سنى : رفيع و بلند ( آنندراج ) .
سور : ديوار قلعه و شهرپناه ( غياث ) .
سوران : « كه چون سوران بيندازيم و گوركا بكوبند » ( ص 888 ) ، شور و غوغا ، اللّه اكبر يا مثل آن گفتن لشكريان به آواز بلند در هنگام تاختن بر خصم ( فرهنگ - شفيع ) .
سورت : تيزى و حدت و تندى هر چيز ( غياث ) .
سورمه : انواع مسكرات از عرق و سورمه در كار آوردند ( ص 823 ) ، ( حاشيه سرمه ) ، نوعى از شراب متعارف تركستان ( مقالات محمد شفيع ) .
سوفار : دهان تير كه چله كمان را در آن بند كنند ( آنندراج ) .
سويت : برابرى با اعتدال ( غياث ) .
سها : ستاره معروف باريك در بنات النعش ( غياث ) ، و نور چشم را بدان امتحان كنند ( دهخدا ) .
سهام : ج سهم : تير ( غياث ) .
سهل : « اطراف سهل و جبل » ( ص 27 ) ، زمين نرم ( غياث ) .
سهلان : اسم كوهى است ( نفيسى ) « ديوار آن از صعوبت مرام باوجودى و سهلان دست در كمر مىزد » . ( ص 296 ) .
سياقت : روانى و عدم اغلاق ( نفيسى ) ترتيب ، طرز ، روش ، قاعده ( دهخدا ) .
سياهى : نوعى از دفتر حساب و آن را روزنامه نيز گويند و در آن تفصيل اسباب - خانه و رخوت و لباس باشد ، نويسند به اصطلاح متصديان دفتر مسوده روزنامچه كه آمدنى نقود يا اجناس هر روزه به طريق اجمال بلاتفريق و تفضيل يك جا مىنگارند ( غياث ) ، سياهه « صورت وهم را قوت سياهى آن سپاه نبودى » ( ص 155 ) .
سيخول : سيخور : خارپشت كلانى را گويند كه خارهاى ابلق دارد و مانند تيراندازد ( برهان ) .
سيورغال : انعام تيول و زمينى كه پادشاهان جهت معيشت به ارباب استحقاق بخشند ( نفيسى ) .
سيورغاميشى : نوازش تلطف ( آنندراج ) .
ش شا : شايد شال باشد ( - ص 856 زبده ) .
شادروان : خيمه و سراپرده ، سرادق ، سايه - بان ، بساط بزرگ ( دهخدا ) .
شادمانگى : شادمانى ( دهخدا ) .
شارق : روشن ، تابان ( غياث ) .
شاميانه : سايهبان ، چتر تابستانى و زمستانى ، سراپرده ( نفيسى ) .
شانقار : / شونقار / شانغار . پرندهاى است شكارى مثل باز ( فرهنگ شفيع ) . بيشتر به چرغ شبيه بوده است . ( - ص 855 زبده ) .
شاهق : بلند و مرتفع از كوه و بنا و جز آن ( منتهى الارب ) .
شاهكار : به معنى بيگار است كه فرمودن بىمزد باشد يعنى مردم را كار فرمايند و
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1018
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص١٠١٨