نسق گرفتن آن ( دهخدا ) .
اطفال : در طفل درآمدن و طفل به معنى تاريكى است ( دهخدا ) .
اطلاق : دست گشاندن ، گشادن دست به نيكى ، اطلاق دست كسى به خير : گشادن آن به نيكى ، رها كردن بندى از بند . آراد كردن ( دهخدا ) .
اظفار : ج ظفر ، ناخنها ( معين ) .
اعادى : ج عدو ، ج اعدا ، دشمنان ( دهخدا ) .
اعباء : ج عبء ، سنگينها ، بارها ( معين ) .
اعتداد : به شمار آوردن ، اعتنا كردن ( دهخدا ) اهميت نهادن ( معين ) .
اعتزال : به يكسو شدن ، دورى گرفتن ( از شخصى يا شغلى ) ( معين ) كنارهگيرى ، انزوا جستن ( دهخدا ) .
اعتزام : از عزم ، تصميم و اراده ، آهنگ و تصميم ( المنجد ) .
اعتساف : بيراه رفتن و ميل كردن از راه ، بيداد كردن ، عدول كردن ، از راه راست منحرف شدن ( دهخدا ) .
اعتناق : چيزى را به گردن و به ذمه و عهدهء خود گرفتن ، همآغوشى كردن ، به برگرفتن ، همآغوش شدن ، معانقه ( دهخدا ) .
اعراق : ج عرق ، به معنى رگ و ريشه و بيخ درخت ، اصلها ، در تداول فارسىزبانان :
پدران ، اصل و نسب و آبا و اجداد ( دهخدا ) .
اعضاد : ج عضد ، به معنى بازو و از مرفق تا كتف ( دهخدا ) .
اعطاف : ج عطف ، مهربانيها ( دهخدا ) .
اعماد : ج عمد ، به معنى ستون ( منتهى الارب ) .
اعمار : ج عمر ، عمرها ، زندگانيها ( دهخدا ) .
اعنه : ج عنان ، دوال لگام كه بدان اسب و ستور را بازدارند . آنچه از لگام بر دو طرف گردن يعنى راست و چپ چارپاى قرار گيرد و بدان ستور را بازدارند ( اقرب الموارد ) .
اعواد : ج عود ، چوب ( دهخدا ) .
اعوان : ج عون پشتيبان ، ياران ( دهخدا ) .
اعيانى : برادر اعيانى : برادرى كه در پدر و مادر با شخص شريك باشد ( معين ) .
برادر ابى و امى ، برادران صلبى و بطنى ، برادر رحمى .
اغانى : سازهايى كه بدون نفخ و دم نواخته مىشود ، مثل چنگ و رباب و امثال آنها ( دهخدا ) سرودها ، آوازها ، ( معين ) .
اغبر : آنچه به رنگ خاكى باشد ( دهخدا ) .
اغرا : آزمند گردانيدن ، تحريض كردن ، بر آغاليدن ، ( دهخدا ) . تحريك كردن ، برانگيختن ( معين ) .
اغرق : تركى ، در اصل به معنى چادر و بعد به معنى خيمهگاه ، اردو و مجموعهء چادرها با هرچه در آنها باشد . . . بار ، تداركات ، احمال و اثقال ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) .
اغصان : ج غصن ، شاخ درخت ، ساقها و شاخهاى درخت ( دهخدا ) .
اغضا : چشم فروخوابيدن ( آنندراج ) گناه بخشيدن ، چشمپوشى كردن ، چشمپوشى ، گذشت ( معين ) .
اغلال : ج غل ، طوق آهنى يا آنچه دست و گردن را با آن بندند و جز آن ( دهخدا ) بندها ، بندهاى آهنين ( معين ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 991
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص٩٩١