تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 991

مساهمون:

ص٩٩١
نسق گرفتن آن ( دهخدا ) . اطفال : در طفل درآمدن و طفل به معنى تاريكى است ( دهخدا ) . اطلاق : دست گشاندن ، گشادن دست به نيكى ، اطلاق دست كسى به خير : گشادن آن به نيكى ، رها كردن بندى از بند . آراد كردن ( دهخدا ) . اظفار : ج ظفر ، ناخن‌ها ( معين ) . اعادى : ج عدو ، ج اعدا ، دشمنان ( دهخدا ) . اعباء : ج عبء ، سنگين‌ها ، بارها ( معين ) . اعتداد : به شمار آوردن ، اعتنا كردن ( دهخدا ) اهميت نهادن ( معين ) . اعتزال : به يكسو شدن ، دورى گرفتن ( از شخصى يا شغلى ) ( معين ) كناره‌گيرى ، انزوا جستن ( دهخدا ) . اعتزام : از عزم ، تصميم و اراده ، آهنگ و تصميم ( المنجد ) . اعتساف : بيراه رفتن و ميل كردن از راه ، بيداد كردن ، عدول كردن ، از راه راست منحرف شدن ( دهخدا ) . اعتناق : چيزى را به گردن و به ذمه و عهدهء خود گرفتن ، هم‌آغوشى كردن ، به برگرفتن ، هم‌آغوش شدن ، معانقه ( دهخدا ) . اعراق : ج عرق ، به معنى رگ و ريشه و بيخ درخت ، اصلها ، در تداول فارسىزبانان : پدران ، اصل و نسب و آبا و اجداد ( دهخدا ) . اعضاد : ج عضد ، به معنى بازو و از مرفق تا كتف ( دهخدا ) . اعطاف : ج عطف ، مهربانيها ( دهخدا ) . اعماد : ج عمد ، به معنى ستون ( منتهى الارب ) . اعمار : ج عمر ، عمرها ، زندگانيها ( دهخدا ) . اعنه : ج عنان ، دوال لگام كه بدان اسب و ستور را بازدارند . آنچه از لگام بر دو طرف گردن يعنى راست و چپ چارپاى قرار گيرد و بدان ستور را بازدارند ( اقرب الموارد ) . اعواد : ج عود ، چوب ( دهخدا ) . اعوان : ج عون پشتيبان ، ياران ( دهخدا ) . اعيانى : برادر اعيانى : برادرى كه در پدر و مادر با شخص شريك باشد ( معين ) . برادر ابى و امى ، برادران صلبى و بطنى ، برادر رحمى . اغانى : سازهايى كه بدون نفخ و دم نواخته مىشود ، مثل چنگ و رباب و امثال آنها ( دهخدا ) سرودها ، آوازها ، ( معين ) . اغبر : آنچه به رنگ خاكى باشد ( دهخدا ) . اغرا : آزمند گردانيدن ، تحريض كردن ، بر آغاليدن ، ( دهخدا ) . تحريك كردن ، برانگيختن ( معين ) . اغرق : تركى ، در اصل به معنى چادر و بعد به معنى خيمه‌گاه ، اردو و مجموعهء چادرها با هرچه در آنها باشد . . . بار ، تداركات ، احمال و اثقال ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) . اغصان : ج غصن ، شاخ درخت ، ساقها و شاخهاى درخت ( دهخدا ) . اغضا : چشم فروخوابيدن ( آنندراج ) گناه بخشيدن ، چشم‌پوشى كردن ، چشم‌پوشى ، گذشت ( معين ) . اغلال : ج غل ، طوق آهنى يا آنچه دست و گردن را با آن بندند و جز آن ( دهخدا ) بندها ، بندهاى آهنين ( معين ) .