تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠
حاجت : برآوردن حاجت ، روا كردن حاجت ( دهخدا ) . اسكندرى ( تقويم ) : سالى است كه از تشرين اول آغاز مىشود ( دهخدا ) . اسنان : دندانها ( دهخدا ) . اسود : ج اسد ، شيران ، ( المنجد ) . اسوه : مقتدا ، قدوه ، نمونهء پيروى و اقتدا ، سرمشق ( دهخدا ) . اشاعت : آشكارا كردن ، فاش و آشكار كردن خبر و جز آن ( دهخدا ) . اشباح : ج شبح ، كالبدها ، شخص‌ها يعنى بدنها و جسمها ( دهخدا ) . اشتباك : به يكديگر درآمدن چيزى ، درآميخته شدن و درهم شدن امور ، به هم در شدن ( دهخدا ) . اشتداد : سخت و قوى و استوار شدن ، سختى در هر چيز ، سخت كردن و سخت گرفتن ( دهخدا ) . اشراط : ج شرط ، نشانه‌ها و اشراط الساعته : نشانه‌هاى قيامت ( منتهى الارب ) نشانه‌هاى رستخيز ( دهخدا ) . اشفاق : مهربانى كردن ، مهر و تلطف كردن ( دهخدا ) . اشق : دشوارتر ، شاق‌تر ( دهخدا ) . اشقر : اسب سرخش قش و دم ، از رنگهاى اسب ، رنگ اشقر در اسب سرخى صافى است چنان كه يال و دم آن هم سرخ باشد ، اسبى كه رنگ سرخ آن به زردى و سياهى باشد ( دهخدا ) . اشهب : رنگ سپيد كه سپيدى آن بر سياهى غالب آمده باشد ( اقرب الموارد ) مجازا به معنى روشن و روز در مقابل ادهم كه كنايه از سياهى و تاريكى و شب است ( دهخدا ) . اشياع : ج شيعه ، به معنى اتباع و انصار ، پيروان و ياران ، پس‌روان ، هواخواهان ( دهخدا ) . اصاغر : ج اصغر ، خردتران ، خردان كهتران ، كوچكتران ، مقابل اكابر ( غياث ) . اصدار فرمودن : صادر كردن فرمان يا نامه ( دهخدا ، زير اصدار كردن ) صادر كردن ورقه يا حكم يا ابلاغى ( معين ) . اصطلخ : اصطخر ، معرب استخر به معنى تالاب و آبگير ( دهخدا زير اصطخر ) . اصطناع : بركشيدن ، نزديك گردانيدن ، مقرب ساختن ، بالا آوردن ، تأديب كردن و پروردن و آموختن كسى را با نيكويى كردن ، نيكى كردن ، احسان ، مكرمت . اصغا : گوش دادن به سخن كسى ، گوش فرا داشتن ، گوش دادن ، شنودن ، نيوشيدن ( دهخدا ) . اصلع : مرد بيموى پيش سر ، كل ، آنكه از ميانهء موى سرش رفته باشد ( دهخدا ) . اضائت : روشن شدن ، روشن كردن ( دهخدا ) اضراب : اقامت ورزيدن ( منتهى الارب ) مقيم شدن . اضرار : گزند رسانيدن ، زيان زدن به كسى ، به دندان گرفتن اسب لجام را و خاييدن آن ( دهخدا ) . اطراد : دنبال هم شدن كار و استقامت يافتن آن ، پى يكديگر شدن كار و راست و مستقيم گرديدن ، راست شدن كارى و پس يكديگر شدن ، راست شدن كار و نظم و