وفور انعام و احسان مسرور و شادمان مىساخت و هركس از خوشنويسان و مصوران و نقاشان و مجلدان در كار خويش ترقى مىكرد به همگى همت به حالش مىپرداخت .
بيت
نبودى شه چو سلطان بايسنقر * به عقل و عدل و احسان و تهور
آن شاهزاده عاليجناب در عنفوان اوان شباب به شرب شراب شعف تمام داشت و مجلس كامرانى و اوقات زندگانى را بىراح ريحانى و بادهء ارغوانى حرام مىپنداشت هر صباح كه جام زرنگار مهر در بزم سپهر لامع شدى از ساقيان خورشيد عذار مى - خوشگوار طلبيدى و هر شام كه قدح سيم اندام هلال در مجلس ثوابت و سيار بگردش درآمدى از دست خوبرويان ماه ديدار جام باده غمگسار دركشيدى . چون اين معنى از حد اعتدال تجاوز نمود حرارت شراب لطيف در مزاج شريف تصرفى تمام كرده اسباب مرض قوى گشته استقامت ذات خجسته صفات روى به انحراف آورد . اطباء حاذق و حكماء مدقق هرچند در معالجه سعى نمودند به جائى نرسيد و آن خسرو وحشت آئين در صبح شنبه هفتم جمادى الاولى سنهء و ثلثين و ثمانمائه از عالم فانى به جهان جاودانى منزل گزيد چون حضرت خاقان سعيد از اين حادثهء هايله آگاهى يافت در غايت اندوه و حسرت از باغ زاغان به باغ سفيد كه مسكن شاهزادهء مرحوم بود شتافت و بعد از تقديم شرايط تجهيز و تكفين بر نهج سنت سيد المرسلين عليه السلام نيمشب هم در آن باغ بر نعش مغفرت مآب نماز گذارده حضرت خاقانى هم آنجا توقف نموده امراء عظام و اكابر ايام تابوت را برداشتند و به مدرسهء شريفهء مهد عليا گوهرشاد آغا برده به خاك سپردند و در آن روز جميع امرا و وزراء و سادات و علما و عامه و رعايا و كافه برايا لباس كبود و سياه پوشيده بودند و از كمال تنگدلى و اندوه نمونهء فزغ اكبر و صيحهء صبح محشر ظاهر مىنمودند تا چهل روز هر روز حفاظ آيات قرانى در آن مدرسهء شريفهء مجتمع گشته به ختمات كلام ملك علام مىپرداختند و امراء عظام و خدام بارگاه سپهر احتشام خواص و عوام انام را از مطعومات و حلاوا محفوظ و بهرور مىساخت بعد از آن پادشاه وافر احسان خلايق را از جامهء كبود و سياه و سوگوارى بيرون آورده به تغيير لباس امر فرموده دست در حبل متين صبر و شكيبائى زد و چون اين خبر محنت اثر