و ثمانمائة ( 822 ) در اونيور سيتهء استانبول . » « 1 »
مربوط به صفحه 237 زبدة التواريخ شرح حال بايسنغر را از كتاب حبيب السير ذيلا مىآوريم و سپس مآخذ و منابع ديگر كه اطلاعات بيشترى در مورد وى ارائه مىدهند ذكر مىشود
« ذكر شمهئى از صفات فارس مضمار تفاخر غياث السلطنه و الدين ميرزا بايسنقر و بيان رحلت آن جناب از عالم فانى در ايام شباب و اوان جوانى
ميرزا بايسنقر پادشاهى بود جامع محاسن شمايل و حاوى انواع مكارم و فضايل علو مكانش به مرتبهءئى كه تاجداران روزگار در بارگاه خلايق پناهش در صف نعال نشسته به آن افتخار كردندى و رفعت شأنش به مثابهئى كه تختنشينان عاليمقدار در ركاب سعادت انتسابش غاشيهء چاكرى بر دوش گرفته لوازم فرمانبرى بجاى آوردندى هماى عدل مرحمت گسترش در هواى فضاى جهان چنان پر و بال اقبال بگشود كه كبوتر و قمرى در آشيانهء باز و شاهين به فراغت مىنمود و عمام دست سخاوت پرورش به آنسان گوهر بازگشت كه شعشعهء صحن زمين از اشعهء سپهر برين به مراتب درگذشت لمعهء از راى ملكآراى او اگر به پيكر قمر رسيدى سرمايهء نور تا صبح روز نشور به خورشيد بخشيدى و تير تدبير اصابت تأثيرش چون در شب ديجور حوادث لامع گرديدى ظلمت مصايب نوايب را به اضاعت حصول نوادر مآرب مبذول گردانيدى باوجود وفور جاه و جلال و كثرت حشمت اقبال به مجالست ارباب علم و كمال به غايت راغب و مايل مىبود و در تعظيم و تبجيل اصحاب فضل و هنر در هيچ وقتى از اوقات اهمال و اغفال نمىنمود و خردمندان كامل از اطراف و اكناف ايران و توران به هرات آمد و در آستان مكرمت آشيانش مجتمع مىبودند و بلغاء وافر فراست و فصحاء صاحب كياست از اقطار امصار عراق و فارس و آذربايجان به درگاه عالم نيامش شتافته صبح و شام ملازمت مىنمودند و آن شاهزادهء عاليشان در تربيت و رعايت تمامى آن طائفه گرامى كوشيده همه را به
هامش
( 1 ) بيانى ، مهدى : احوال و آثار خوشنويسان ج / 3 و 4 ص 1014 .