به ارواح حضرت انبيا و اوليا [ عليهم السلام نموده و اين معنى را ] ذريعه حصول مطالب و وسيله وصول مآرب دانستهايم و به حقيقت معلوم كرده كه
پادشاهى نتوانيم نمودن با خلق * تا به شب بر در معبود گدايى نكنيم
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ
« 4 »
» .
و به شكرانه اين معنى [ چند كلمه ناخوانا ] كه مكنون خاطر و مركوز ضميرست عجالة الوقت دو دانگ از مال ممالك محروسه حرسها اللّه تعالى به سيورغال رعيت ارزانى داشتيم تا از سر استظهار شامل و اعتقاد كامل بدين بشارت استبشار و مسرت نموده شكر حق و حق شكر به تقديم رسانند و نذور صدقات به مستحقان و اصل دارند و در اقامت شرايط امر معروف و ادامت مراسم نهى منكر مساعى جميله از قبيل لوازم شمرند و در هيچ امر از امور و هيچ وقت از اوقات از جاده شريعت نبوى و طريقه سنت مصطفوى على شارعها افضل كل تحيه و سلام تجاوز ننمايند و عدول نجويند و مراعات ارباب صلاح و سداد و رعايت گوشهنشينان و زهاد و عباد باقصى الغاية و ابلغ النهايه سعى به جاى آورند و ارباب و منهيات « 1 » را تعريك و مالش داده اصحاب فسق و فجور را زجز و تاديب نمايند و چون به توقيع اشرف اعلى موشح گردد اعتماد نمايند .
تحريرا فى شهر ذى القعدة الحرام حجه 823 به قراباغ اران حامدا مصليا مسلما « 2 »
حاشيه نسخه ت ( فاتح ) زبدة التواريخ ص 730 : سواد فتحنامهئى كه پادشاه مغفور به هرات كتابت فرمودهاند « 3 »
برآمد از افق دولت آفتاب ظفر * جهان شدست معطر ز مشكناب ظفر
هامش
( 1 ) اسناد : منهيان .
( 2 ) اسناد : تحريرا فى سنه .
( 3 ) متن اين فتحنامه با همه شباهتهائى كه در پارهاى عبارات با فتحنامه چاپ شده در اسناد و مكاتبات تاريخى ايران ( ص 198 به بعد ) ديده مىشود ، اختلاف كلى دارد و از آن مجملتر و ناقصتر است .
( 4 ) سوره 7 آيه 41 .