تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤
بشارت است جهان را به وقت عيش و نشاط * كه داد ساقى دولت به ما شراب ظفر چگونه سر ننهد پيش ما عدو زان‌رو * كه هست خنجر مالك الرقاب ظفر
چون فتاح بىمنت و فياض بر ضنت تعالت آلاوه و توالت نعماوه روزبه‌روز به مفاتيح
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
« 1 »
»
ابواب فتح و نصرت بر روى اولياى دولت مىگشايد و غبار اغيار را به صيقل مهر از صفحه روزگار مىزدايد و هذا من فضل ربى ما نيز چهره اطاعت بر زمين ضراعت و در مقام تضرع و نياز اوامر و نواهى حضرت بىنياز به‌جا مىآريم . مقصود از اين مقدمه آنكه چون به تاييدات ربانى و توقيعات آسمانى ملكت موروث به ذات همايون ، منتهى گشت ، از سرحد كاشغر و اوزبيك و تركستان و اقصاى بلاد هندوستان به ضرب تيغ آبدار و نيروى بازوى كامكار توختا ميشى يافت و چون از آنجا نهضت نموده مرابع و مراتع سلطانيه و قزوين مضارب خيام عساكر نصرت شعار گشت . اشراف و اصول آنجا على الفور مواكب همايون ما را استقبال كردند و از سلطانيه كليد آنجا را كه ابواب الفتح آن ممالك بود ، آورده سپردند . قرايوسف چون از منهيان معلوم كرده كه چنين لشكرى كه اگر كوه ببيند ، دلش از جا برد ، متوجه جانب اوست ، عنان عزيمت جزم كرده و ترتيب مقاومت ساخته يك منزل از تبريز پيش آمد و از اين معنى بى خبر و غافل كه :
ز صد هزار يكى باشد آنكه توفيقش * حسام قاطع [ و ] بازوى كامكار دهد
و از كثرت و صولت و صلابت عساكر منصوره كه خبرگيران به دو مىرساندند در مضيق تحير و غرقاب تفكر افتاد ، وهم و خوف به نوعى بر او غالب شد كه به تب محرق و مرض مهلك منجر گشت و بعد از دو سه روز از تقدير الهى دست اجل دامن عمرش را طى و تيغ قضا اسب مرادش را پى كرد و با صد هزار حسرت از فضاى صحراى وجود به زاويه هاويه عدم نقل كرد . بيت
دمى چند بشمرد و ناچيز شد * به خنده فلك گفت كو نيز شد
اولاد و احفاد و احشام او كه مانند ثريا مجتمع بودند ، بنات النعش‌وار به هر
هامش
( 1 ) سوره 48 آيه 1 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 944 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )