نبود ، قاصدى همعنان باد به دار السلطنه هرات آمد و استاد ميروى كمانگر كه از ماهران آن فن بود ، همراه شمال و صبا به اردوى همايون رفت و به حكمت افلاطون و معرفت بقراط در انواع معالجه يد بيضا نمود و در ازالت علت و استرداد صحت برهان « انه [ مؤيد ] بروح القدس » به ظهور آورد و به يمن دعاى گوشهنشينان كه :
ع
دعاى گوشهنشينان بلا بگرداند
و به حسن عقيده مخلصين
ع
فان دعاء المخلصين مجاب
ذات خورشيد فراز حضيض اعتدال به اوج صحت و كمال رسيد و رنج و ناتوانى به اعداى دولت انتقال كرد .
ع
صحت كمال دارد و علت زوال يافت
و استاد ميروى به صنوف اكرام و الوف انعام جهان برومند « 1 » گرديد كه همه عمر آسيب فقر و محنت و درويشى به دو نرسيد .
تفويض وزارت
در اين اثنا راى جهانآرا چنان اقتضا فرمود كه صدر مسند وزارت به مكان وزيرى آراسته گردد كه راى صايب و فكر ثاقب بر سياق آصف برخيا و دستور نظام الملك طوسى عمل نمايد و خامهء ملك و دين در يمين و يسار او قرار گرفته و خانم عز و تمكين به يسار يمين آثار او شرف يافته تا عرصهء ربع مسكون از فروغ راى همايون : « چون طلعت [ آفتاب ] روشن باشد » و بسيط عالم از مسير قلم دستور آصف
هامش
( 1 ) مطلع سعدين : چنان بهرهمند .