تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 931

مساهمون:

ص٩٣١
هيچ شك نيست كه روح حضرت رسالت عليه السلام به اين افعال راضى نيست ، مع هذا تحقيق شناسد كه ما را با او و با هيچ آفريده‌اى در عالم غرضى نيست . او از كرده و گفته خود برانديشد : بيت
گر بد نكرده‌اى ز كسان چشم بد مدار * پيوسته در حمايت كردار خويش باش
« ان اللّه يمهل و لا يهمل » مكافات قصد جان و مال و زن و فرزند مردم مىبايد كشيد . سوء اعمال و قبح افعال سبب و بال و نكال مىشود . بيت
ظلم كردى ، عدل مىدارى طمع ؟ اينت محال ! * شربتى دادى به مردم ، هم از آن شربت بگير
سيد چون جواب شنيد ، از حيات مايوس شد ، پناه به نواب مهد عليا گوهر شاد آغا كه والده شاهزاده بوده و التماس شفاعت نموده دل شاهزاده بر تضرع و ابتهال و اختلال احوال او ببخشود و حكم برداشتن بند او فرمود . اما فروآوردن قسط هر روزه برقرار بود و سيد باز در هوس وزارت نه شب مىغنود و نه روز مىآسود . آتش طمع او چنان اشتعال داشت كه مال عالم را در معده حوصله خود لقمه‌ئى مىپنداشت . اكثر وجوه كه به ديوان فرود مىآورد ، از طيارات مىانگيخت ، از جمعى نقد و از جمعى قباله مىگرفت . با آنكه پهلو در بستر داشت ، پنبه غفلت از گوش نمىكشيد و دائما دهان گشاده و زبان كام نهاده كه از فلان پنج تومان و از به همان چنين و چنان حاصل مىتوان كرد . اما روزگار امان نداد و از قصه غصه و بلبال اهوال به امراض مختلفه و علل متضاده مبتلا شد . سوداى وزارت دماغ او را مخبط ساخته ، صفراى خون « 1 » بر سر او تاخت ، ضربان دل و خفقان نفس و زردى يرقان و عطش استسقا بر ظاهر و باطن او مستولى شد ، صاحب فراش گشت و دست اطباى ماهر از معالجه او قاصر آمد ، حسرت وزارت در سينه پر كينه او با دلى از شدت انتقام گرم و نفسى چون دم زمهرير سرد و چهره‌اى چون برگ رز زرد و با
هامش
( 1 ) مطلع سعدين : ماليخوليا .