معامله بوده بدين خيانت مقيد فرمود و سيد بر مسند ديوان نافذ فرمان و استرداد وجوه خزانه مفوض به راى او بود و احوال آن جماعت چنان شد :
ع
واى بر حال كسى كش غم كند غمخوارگى
اما چون اين سخن در ميان آمد ، ايقاقان هرچه از وهم با خود نيز نمىتوانستند گفت به آواز بلند دل پرواز مىكردند .
بيت
به بانك چنگ بگفتند آن حكايتها * كه از نهفتن آن ديگ سينه مىجوشيد « 1 »
حضرت خاقان سعيد فرمود كه تحقيق معاملات سيد كنند و جمعى كه مالها به او داده بودند از اكثر خطها ستدند . سيد دانست كه « شاء ام ابا » در واقعه مشكل و مهلكه هايل خواهد افتاد ، مصلحت وقت در آن ديد كه مدعاى خصمان قبول كرده آن مبلغ حصار او را باشد ، حالا به نقد از سوال و جواب خلاص يابد مبلغ دويست تومان كبكى قبول كرد كه به يك سال جواب گويد . چنانچه هر روز مبلغ سى و سه هزار و سيصد و سى و سه دينار و دو دانگ زر عراقى باشد و سيد را مقيد ساخته به محصل سپردند . در اين اثناء رقعه نياز پيش ميرزا بايسنغر فرستاد كه :
بيت
جگر در تاب و دل در موج خون است * گر آرى رحمتى وقتش كنون است « 2 »
هامش
( 1 ) مطلع سعدين : بيت را ندارد . از حافظ است ولى تحريف شده .
( 2 ) در مطلع سعدين بعد از اين شعر آمده : روح حضرت رسالت را صلى إله عليه و آله و سلم شفيع آورده بود ، جناب شاهزاده جوابى فرمود كه جناب سيادتمآبى اشارتى كه در باب استخلاص نوشته بود و فرموده بود كه از براى روح حضرت رسالت به فرياد رسند آرى آرى
شعر :لئن فخرت بآباء ذوى حسب * لقد صدقت و لكن بئس ما ولدوا