معاملات صاحب وقوف ، جد و هزل و لطيفهها زياده « 1 » خرج مىكرد و سيد را مجال تغلب نمىداد و او به تنگ مىآمد ، اما جز تحمل چاره نداشت و چون معارض بر مكنون اسرار و مخزون ضمير واقف بود ، خوف او زيادت شده در تاريخ سنه عشر و ثمانمائه خواجه غياث الدين سالار سمنانى برسيد تقرير كرد و او را معزول ساخت . يكسال ( مير ) « 2 » ديوان شد و باز سيد بر خواجه غياث الدين سيصد تومان تقرير كرد . و خواجه غياث الدين « 3 » رعايت رعيت نموده اما مهمات امرا به موجب دلخواه سرانجام نمىفرمود تا خواجه و عمال « 4 » او را به عرضگاه حساب آورده خبط و تخليط ايشان به تحقيق پيوست و همه را مقيد ساخته وزارت خواجه غياث الدين چون سيل زود منقطع شد و روزگار او را چنان بيفشرد كه خون از ناخنش بيرون آمد و مستوفى قضا به قلم فنا رقم انتها بر جريدهء او كشيد و باز سيد فخر الدين به استقلال [ صاحب ] ديوان شد و از آن جماعت كه دربارهء او سعى كرده بودند ، به تكليف عنيف « 5 » سيصد تومان بر كار نشاند و در استهلاك و استيصال آن طايفه غايت شرارت بهجا آورد .
بيت
روزى كه دستيابى بر اهل روزگار * در عاقبت نظر كن و كوتاه دار دست
دست ستم دراز مكن ، اينقدر بدان * كايزد در اجابت مظلوم در نبست
سفك دماء مذموم است و ساعى آن كوتاه عمر . فى الجمله باز از حضيض خمول به اوج قبول ترقى نمود ، پايه و منصبى ساخت كه وراى آن در تصور نگنجد و رونق كار او به حدى رسيد كه فرمان او در اطراف چون جهان قضا و قدر نافذ شد و درگاه او ملجا صغار و كبار و بارگاه او اميدگاه احرار و احبار و اخيار و اشرار آمد .
آنچه « 6 » او را در وزارت ميسر شد ، هيچ وزير بل امير را دست نداد و به غايات خاصه ارباب قلم « 7 » و مراقى همم بنى آدم رسيد ، در جمع امور تقدير موافق تدبير
هامش
( 1 ) مطلع سعدين : برمايده .
( 2 ) از مطلع سعدين .
( 3 ) مطلع سعدين : از سيصد تومان تا اينجا ندارد .
( 4 ) مطلع سعدين : مال .
( 5 ) در متن : عنف
( 6 ) مطلع سعدين : آنجا ( ؟ ) .
( 7 ) مطلع سعدين : و بغايات خلاصه مرادات اصحاب قلم .