مصراع
سلامت همه آفاق در سلامت اوست
و بندگى حضرت - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - بعد از اين حال از مسجد بيرون آمده سوار شد و هيچكس آن شخص ديوصفت نسناس فعل را نشناخت كه او چه كس بود و مردم به هم برآمدند و فزع روز قيامت در ميان خلايق پيدا شد و حضرت سلطنت شعارى چون به بيرون دروازه رسيد ، بعد از آن قوت ماسكه « 1 » به امساك عنان وفا نمىنمود . محفهيى پيش كشيدند و ملازمان بر دست گرفته بر مقر سلطنت رسانيد و به تفحص و تجسس آن مشغول گشتند كه اين بدبخت ازل و ابد چه كس بود و از كجاست و هيچكس نيافتند كه از او نشانى دهد تا بعد از سه روز ، كاروانسرادارى تقرير كرد كه شخصى بدين هيات درين كاروانسرا حجره داشت و از روز جمعه باز به در رفته است درنيامده . از او تفحص نمودند كه مصاحب و آشناى او بود ؟
كاروانسرادار گفت : معروف « 2 » خطاط به دو ترددى داشت
المرء يفنى و يبقى ذكره ابدا * بالشر شر و بالمعروف معروف « 3 »
هامش
( 1 ) ماسكه : نگاهدارنده ، بازدارنده ، قوت ماسكه : قوهاى كه در مدت هضم هاضمه غذا را در معده نگاهدارد ( نفيسى ) .
( 2 ) معروف بغدادى در نيمه دوم قرن هشتم و نيمه اول قرن نهم مىزيست . در بغداد متولد شد و همانجا كسب دانش و هنر كرد . پس از فتح بغداد به دست سلطان احمد جلاير ( 784 ) به خدمت وى پيوست . اما پس از چندى به خدمت ميرزا اسكندر گوركانى حاكم فارس و اصفهان درآمد و گويند روزى پانصد بيت در خدمت او مىنوشت . در 817 شاهرخ حكومت اصفهان را از ميرزا اسكندر بازپس گرفت و به ميرزا رستم داد و معروف را به عنوان كاتب خاص خويش به هرات برد . پس از واقعه احمد لر در 830 معروف را متهم كردند كه در سوءقصد دست داشته . چند بار او را به پاى دار بردند ولى از قتل او چشم پوشيدند و در قلعه اختيار الدين زندانىاش ساختند . و معروف اندك مدتى بعد در زندان درگذشت . از آثار او مجموعهاى از اشعار باقى مانده كه مشخصات آن در احوال و آثار خوشنويسان ( ص 914 ) آمده است . و نيز - بخش اضافات همين كتاب .
( 3 ) مرد نابود مىشود اما يادش هميشه مىماند - براى كارهاى بد به بدى و براى كارهاى خوب به خوبى .