تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣
« وَ كَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ
« 1 »
عَنْكُمْ
* » ذاهل : بيت
همتش بر خراب دين جازم * نيتش بر غم جهان محصور
تمامى ضمير كسير بر حرمان زخم بيرحم و كلى خاطر فاتر بر سريان سكين كين مقصور گردانيده خنجرى در دست پيش دويد و بىمحابا قصد بندگى حضرت كرده زخمى رسانيد و حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ايامه - چون نيت با خداى تعالى صافى و اعتقاد درست داشت و در هر كارى توكل بر حضرت عزت جل و جلاله بيت
تو خدا را شو اگر جمله عالم درياست * به خدا گر سر موئى قدمت تر گردد
از آن ضرب زياده اثرى به ذات همايون نرسيد . چهره از پس پشت آن شخص درآمده گريبانش گرفت و پس كشيد . كاردى بر دوش آن چهره زد و خواجه‌سراى كاردش بگرفت زخمى ديگر بر وى زد . آن زمان رايساولان برسيدند و يكى شمشيرى بر سر او زد و فى الحال به ضربات و زخمات متعاقب او را به دوزخ فرستادند و بنابر دفع چشم زخم كه :
گر همه وقت بىالم باشى * دولتت را به چشم زخم كنند
اندك جراحتى منتهى به راحت و زحمتى مختتم به رحمت به ذات شريف شاهنشاهى و عنصر شريف پادشاهى متقارن و متقارب ( 1 ) گشت اما « للّه الحمد و المنة » كه عاقبتش به خير و صحتش مبدل شد . مثنويه
گر بود شاه ملك را مرضى * همه آفاق در مرض باشند زانكه شاهان چو جوهرند و جهان * پيش او جمله چون عرض باشند
هامش
( 1 ) . ت : متعارن و متعارب . ( * ) قسمتى از آيه 20 سوره 48 . ( 1 ) و دست‌هاى آن مردم از شما بازداشت .