تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 882

مساهمون:

ص٨٨٢
لقمان و ابوك بزرگ و شاه ولى و اويس قوچين را با سپاهى : شعر ( 1 )
همه چرخ ناورد و اختر سنان * همه حمله را با زمان هم‌عنان ره و رايشان رزم و كين ساختن * هوا ريزش خون و خو تاختن زره جامه‌شان روز و شب جاى زين * زمين پشت اسب آسمان گرد كين
روانه گردانيد . امراى مذكور ( 2 ) به رهنمونى بخت و اقبال چون برق خاطف و سيل منهمر به راهى كه انديشه بىرفيق موافق از عرصه آن نگذشتى و وهم بىقرين تقدير از ساحت آن بيرون نيامدى . شعر
نه هيچ ساكن و جنبان در او مگر انجم * نه هيچ طاير و ساير در او مگر صرصر ( 3 )
روان گشتند و بعد از ده شبانه روز كه متصل قطع فيافى « 1 » نموده بودند ، به حدود مغولستان درآمده ، مغافضة « 2 » به ايلى رسيدند كه سردار ابراهيم واريزن و الجاتيمور بودند . چون بغتة به سر ايشان درآمدند ، ايشان را مجال مقاتلت و استعداد مقاومت نماند ، سواران ايشان بيرون رفتند و باقى الوس را به غارت و تالان داد . عساكر منصوره غنايم بىاندازه گرفتند . بعد از دو روز ابراهيم واريزن و الجايتو و جهانشاه قمر الدين كه لاف مبارزت ( 4 ) و تصلف جلادت ايشان به سمع قريب و بعيد رسيده كسوت مقاتلت و سلاح محاربت راست كرده همه چون تير از حرص كارزار پر مسارعت برآورده و بسان نيزه كمر انتقام از صميم دل بر ميان جان بسته به مقاومت و جدال پيش آمدند و اسباب مصاف و امور هيجا نظم و ترتيب داده لشكرى كه :
هامش
( 1 ) . ت : مثنويه . ( 2 ) . ت : « روانه گردانيد امراى مذكور » ندارد . ( 3 ) . ت : اين دو مصراع تقدم و تاخر دارد . ( 4 ) . م و ل : مبادرت . ( 1 ) فيافى : ج فيفاء ، بيابانها ( غياث ) مكانهاى مستوى و هموار ( معين ) . ( 2 ) مغافضة : ناگهان ، ناگهانى ، غفلة ( دهخدا ) .