شعر
تو گفتى كه ديوند در كارزار * همى شير گيرند هريك به مار
خنجر كينه از نيام عداوت كشيده به تيغ آبدار آتش حرب افروختند ، چون شير بچه به باد داده و مار دمبريده بر كين ( 1 ) و ستيز تمام ( 2 ) مقدار ده هزار سوار صف كشيده روى به حرب آوردند . امراى مذكور امير لقمان و امير ابوك و شاه ولى و اويس تعبيهء لشكر خويش كرده ميمنه و ميسره و قلب به مردان جنگى :
شعر
گروهى پلنگافكن پيل زور * در آهن سر مرد و سم ستور
محكم بداشتند و جمعى كه در مهالك و اخطار جان و مال را به ذرهيى وزن ننهند و به تيغ آبدار و پيكان آتش بار خاك دشمن به باد بردهند ، به اعتقاد صافى و اجتهاد وافى روى به خصم آوردند .
[ شعر ]
دو لشكر به هم برزدند از كمين * تو گفتى زدند آسمان بر زمين
ز باريدن تير همچون تگرگ * به هر گوشه برخاست طوفان مرگ
جمعى ديگر از طرفى عنانهاى مار شكل به اژدهاى گامزن داده و از غبار مراكب روز روشن بسان شب تار ( 3 ) گشته چشمه خورشيد درافشان در ظلمت ( 4 ) گرد نهان شد و روى هوا چون صحن خاك لباس اغبر پوشيد و قبهء آتشنگار سپهر كله دخانى بست .
شعر
ز سم ستوران و گرد سپاه ( 5 ) * زمين ماهروى و هوا روى ماه
از جانبين بسان صرصر حملههاى تند بردند . سر سروران كوى ميدان و پرچم سنان گشت و در صيدگاه بلا مرغ روح از مخلب شاهين اجل آسيب يافت و
هامش
( 1 ) . م و ل : باكين .
( 2 ) . ت : ندارد .
( 3 ) . ت : تاريك .
( 4 ) . ل : ندارد .
( 5 ) . ت : مصراع ، زمين ماه روى و هوا روى ماه ، ل : سم گرد سپاه .