مصراع
گشتند شادمانه به ديدار يكديگر
روز ديگر از آنجا روزانه گشته در يكشنبه ششم ( 1 ) جمادى الاول سنة المذكور به دار السلطنه هرات به مقام باغ سفيد كه در فصل بهار خوشتر از وعده يار و خرمتر از فصل دلدارست ؛
[ بيت ]
به هر سو يكى آبدان چون گلاب * شناور شده ماغ ( 2 ) بر روى آب
نزول فرمود و حضرت سلطنت شعارى چند روز در ييلاق توقف فرمود . در اين اثنا نوكر امير شاه ملك از جانب خوارزم رسيد و تقرير كرد كه براق اغلان اردوى محمد خان را گرفته است و در آن ديار رايت حكومت برافراشته و اكثر الوس ازبك او را مطيع و منقاد شدهاند . بعد از آنكه [ بندگى ] حضرت سلطنت ( 3 ) متوجه دار السلطنه شد ، رسيدن مواكب همايون ( 4 ) با وصول مرادات و حصول سعادات ،
شعر
فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار * سپهر زير ركاب و زمانه زير عنان
به مستقر دعايم رفعت و مقر قوايم سلطنت متفق بود ، با ولادت با سعادت اميرزاده على بن اميرزاده جوكى محمد ( 5 ) بهادر - خلد [ اللّه ] ملكه و سلطنته ( 6 ) -
ذكر ولادت با سعادت اميرزاده على بن اميرزاده جوكى بهادر ( 7 ) - خلد اللّه ملكه -
چون حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - به باغ زاغان نزول فرمود ، بشارت رسانيدند ( 8 ) كه در مباركترين وقتى و نيكوترين ساعتى هژدهم ( 9 )
هامش
( 1 ) . ت : هشتم .
( 2 ) . ت : باغ ، م و ل : مرغ .
( 3 ) . ت : ندارد .
( 4 ) . ت : موكب ميمون .
( 5 ) . ت : ندارد .
( 6 ) . ت : سلطانه .
( 7 ) . ت : ندارد .
( 8 ) . ت : رسانيدن .
( 9 ) . ت : هيژدهم .