را با لشكرى به جانب رى روانه ساخت و حضرت مخدوم و مخدومزاده عالم و عالميان سايه رحمت يزدان ، والى اوامر و نواهى ، زيبنده سعادت و اقبال نامتناهى ، مظهر تاييدات يزدانى مظهر عواطف و مراحم رحمت ( 1 ) رحمانى - غياث الاسلام و مغيث ( 2 ) المسلمين المويد بتاييد اللّه رب العالمين معز الحق و الدولة و الدين - اميرزاده ( 3 ) بايسنغر بهادر [ خان ] - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - در اوايل بهار به صوب طوس و مشهد عنانگراى شد . بعد از زيارت مزار سلطان خراسان عليه سلام اللّه ( 4 ) متوجه مرغزار رادكان گشتند . مشاطهء صباگاهى زلف بنفشه را تاب مىداد و گاه گلغونهء ارغوان بر چهرهء نوعروس اغصان مىكرد و نرگس مخمور مستانه :
بيت
تا كاسهء پادشاه عادل گيرد * بر فرق ز زر ناب ساغر مىداشت
در آن صحارى به جانور پرانيدن و يوز دوانيدن اشتغال نمود باز زرهپوش را گفتى زلف بربند و چين بر عارض بت چين افتاده با دام مشكين سايهبان گل و نسرين شده مانند تير از شست ( 5 ) شاه جهانگير مىپريد و در پرواز با گردون همراز مىگشت و يوز از كمينگاه برقوار مىجست و در نشيب و فراز بسان شير حمله مىآورد و آهوان مشكين ناف كافورى شكم از چپ و راست مىانداخت و به زخم آب پيكان پيكر آتش مىافروخت و به دامهاى سيمين كه در پنجهء زرين نهان ( 6 ) داشت ، سرشكارى مىدرود و دستها به خون خضاب مىكرد و روى خاك به جامهء عنابى مىپوشيد و كيمخت زمين به آب شنگرف و ناردان مىشست . چون آن صحارى را از شكارى خالى گردانيد ، رايات همايون متوجه [ جانب ] مرو گشته چند روز ديگر در آن نواحى به همين نوع شكارها كردند و كلنگ بسيار گرفتند . چون جمشيد خورشيد قطع برج شرف كرده به تختگاه ماه رسيد ، عزيمت معاودت به دار السلطنه فرموده در ثالث جمادى الاول به مقام قراباغ بادغيس « 1 » به اردوى اعلا ملحق شده ( 7 ) .
هامش
( 1 ) . ت : ندارد .
( 2 ) . ت : ندارد .
( 3 ) . ت : ندارد .
( 4 ) . ت : « عليه سلام اللّه » ندارد .
( 5 ) . م و ل : شصت .
( 6 ) . ت : پنهان .
( 7 ) . ت : گشته .
( 1 ) قراباغ بادغيس : حافظ ابرو ضمن برشمردن قراء ناحيه بادغيس نام برده است ( جغرافياى خراسان ص 82 ) .