وجود آنكه آفتاب به سرطان ( 1 ) رسيده بود ، يخ مىبست ، چنان كه دو انگشت برى ( 2 ) يخ مىشد .
در هشتم جمادى الاخر خبر رسيد كه پسران محمد بيك داجى را كه ايلچى اويس ( 3 ) خان بود ، غارت كردهاند . داجيان و ايلچيان متوهم شده گفتند : ما را سعى مىبايد كرد كه خود را زودتر به سرحد ختاى رسانيم . و در راه كوههاى ( 4 ) سخت بود و اكثر اوقات باران و ژاله مىباريد .
در اواخر جمادى الاخر به شهر طرفان ( 5 ) رسيدند و در اين شهر اكثر كافران « 1 » بودند و بت مىپرستيدند بتخانهئى بزرگ داشتند در غايت تكلف و بتان بسيار در آنجا بعضى نو ساخته بودند و بعضى كهنه و در پيشان صفه بزرگ كه يك صورت مىگفتند اين صورت سامكونى ( 6 ) « 2 » است ، در دوم رجب از اين شهر ( 7 ) كوچ كردند و هوا در غايت گرمى بود . پنجم رجب به قراخواجه « 3 » رسيدند .
در دهم رجب جمعى ختاييان رسيدند و گفتند اسامى ايلچيان و عدد ايشان بنويسند . در نوزدهم رجب به موضعى رسيدند كه آن را صوفى اتا مىگفتند و يكى از سادات ترمذ كه او را خانزاده ( 8 ) تاج الدين نام بود ، آنجا لنگرى « 4 » ساخته و ساكن شده و داماد امير فخر الدين كه حاكم مسلمانان قامل بود .
هامش
( 1 ) . ش : به سر سرطان .
( 2 ) . م و ل : پراى ( ؟ ) .
( 3 ) . م و ت : ل : ويس ، يونس .
( 4 ) . ش : درهها .
( 5 ) . م و ل : طرقان .
( 6 ) . م و ل : شاكمونى .
( 7 ) . ش : ندارد .
( 8 ) . ش : خاندزاده .
( 1 ) ظاهرا منظور بودائيان بودهاند .
( 2 ) سامكونى : سامكون با ساكيامنى يا شامكون تحريف و تصحيف ساكيامونى است كه لقب بوده است ، در خطاى نامه آمده است كه خطائيان خود را در دين شمكون مىدانند و شمكون بنام پيغمبر بوده است ( ص 33 به كوشش ايرج افشار ) .
( 3 ) قراخواجه يعنى : خوجو از شهرهاى عمده دولت ايغور منقرض در سال 800 بدست قرقيزها در كتب اسلامى از اين شهر به قراخواجه با قراخوجه تعبير شده است و كتاب معروف و بزرگ فن لوكوك آلمانى به اسم اين شهر است يعنىChotscho( يادداشتهاى قزوينى ج 6 ص 142 ) .
( 4 ) لنگر : خانقاه محل اجتماع صوفيان ، جائى كه از آنجا هر روز به مردم طعام برسد ( آنندراج ) . بنا به نوشته ( حاشيه شماره 20 راه ابريشم ص 57 ) درويشان سلسله نقشبنديه بعد از مغول واژه لتگر را براى خانقاه خود پذيرفته بودند .