و واسطهء عقد جهاندارى سلطان فيروز بخت زيبندهء تاج و تخت در درياى خسروى مهر سپهر سرورى - مغيث الحق و الدنيا و الدين - الغ بيك گوركان - خلد الله [ تعالى ] ملكه - قشلاق در بخارا فرمود . ( 1 ) بعد از آنكه فصل زمستان به آخر رسيد و نسيم هوا اعتدال پذيرفت و كوه و دشت از سبزه و لاله فرش ديبا بگسترد ،
[ مثنويه ]
بسان پر طوطى كوه و صحرا * همه يكسره پر از مرجان و مينا
به هر كنجى رياحين بردميده * بساط سبزه در صحرا كشيده
به جهت تهنيت قدوم بندگى حضرت اعلا - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - كه از سفر آذربايجان ( 2 ) و عراق معاودت نموده بود ، متوجه خراسانات ( 3 ) گشته در هشتم ربيع الاول ( 4 ) سنه خمس و عشرين و ثمانمايه ( 5 ) با بزرگان سمرقند و اكابر ماوراء النهر شيخ الاسلام خواجه عصام الدين و خواجه نظام الدين ( 6 ) و خواجه ابو الفضل و خواجه ابو الليث با ساير ائمه ماوراء النهر به دار السلطنهء هرات نزول فرمودند . روز ديگر رايات همايون حضرت اعلا - خلد الله ملكه و سلطانه - برسيد و به موضع باغ زاغان فرود آمد . بعد از آن رايات همايون امير و اميرزاده ( 7 ) جوانبخت بايسنغر بهادر خلد الله [ تعالى ] ملكه نيز برسيد و به ديدار يكديگر مسرت افزوده طويها كردند . حضرت شهزاده به شكرانه آنكه رايات اعلا - اعلاه الله تعالى - از چنان يورش بزرگ به سلامت و سعادت به مقر عز خود رسيد ، طويى بزرگ ترتيب نموده امراى سپاه و اعيان درگاه عالمپناه را به تربيت و نواخت و مرحمت و احسان مخصوص گردانيده هريك را به حسب جاه و راه به رافت و عاطفت ملحوظ و محظوظ گردانيده و قريب دو ماه به ملازمت و خدمت حضرت اعلا گذرانيد . بعد از آن اجازه ( 8 ) خواسته در دوم جمادى الاخر سنة المذكور به جانب ماوراء النهر معاودت نمود . عنان به مركب بادسير آتش گهر داده مسرع صبا و نكبا از تك آن باد سير آب حركت واله و خجل مىشد و كوه و صحرا از برق نعل و رعد صهيلش پر از شرر و صدا مىگشت . ( 9 )
هامش
( 1 ) . ت : كرد .
( 2 ) . ت : عراق و آذربايجان .
( 3 ) . ت : خراسان .
( 4 ) . ت : ربيع الاخر .
( 5 ) . م : سنه 825 .
( 6 ) . ت : « خواجه نظام الدين » ندارد .
( 7 ) . ت : شاه و شاهزاده .
( 8 ) . ت : اجازت .
( 9 ) . ت : از « مسرى صبا و نكبا . . . » تا اينجا ندارد .