كسوت محاربت و سلاح مقاتلت بر خود راست كرده گفتى از غايت حرص به مورد جنگ پيوند از حيات بريدهاند و از كمال شره به موقف كارزار با مرگ پيوستگى جسته ، همه چون سوسن كمر بدعهدى بر ميان بسته و بهسان گل خيرى رخ خيرهكشى به خون شسته و به شكل نرگس چشم شوخى به راه جنگ و جدال نهاده و مانند گل احمر سپر لعل پيكر به دست كين گرفته و به كردار غنچه پيكان بغى و عدوان تيز كرده
به چهره عجيب و به بالا دراز * به ديدار ديو و به دندان گراز
خلقى نه مردمآسا ، نه آدمى سرشت * با ديو همحديث ( 1 ) و با وحش همزبان
سوارشان به شجاعت چو حيدر كردار * پيادهشان به جلادت چو رستم دستان
قريب دو فرسنگ از اغرق خود پيشتر آمدند و صف محاربه و قتال بياراست ( 2 )
بيت
همه گردنكشان گردافكن * همه نيزهزنان تيغگذار
سخت داننده حرب را تدبير * نيك بيننده جنگ را هنجار
و از اين طرف حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه - آداب لشكركشى و مراسم سپاهآرائى به تقديم رسانيد . اسباب مصاف و امور هيجا نظم و ترتيب داد .
ميمنه و ميسره به مردان كارى و يلان كارزارى آراسته چند مربط فيل در پيش قلب لشكر با پيادگان تيرانداز هريك به ضخامت جثه چون كوهى ( 3 ) مهيب و طودى عظيم و ناوكاندازان بر پشت پيلان : ( 4 )
شعر
يكى چون طور سينا « 1 » بود از او آويخته ثعبان « 2 » * ز پشت او درفشنده « 3 » كف موسى پيغمبر
هامش
( 1 ) . م و ل : سجيت ، ت خط خورده و بالاى آن « حديث » نوشته شده است .
( 2 ) . م و ل : صف جنگ بياراست .
( 3 ) . م و ل : كوه .
( 4 ) . م و ل : فيلان .
( 1 ) طور سينا : كوهى كه حضرت موسى ( ع ) در آن مناجات كرد ( دهخدا ) .
( 2 ) ثعبان : مار بزرگ ، مار عظيم ، اژدها ( غياث اللغات ) .
( 3 ) درفشنده : روشن ، تابدار ، درخشنده ( نفيسى ) .