ابراهيم ( 1 ) سلطان بهادر - خلد الله ملكه - ( 2 ) خبر رسيد كه عليكاى چالق و سيد احمد ديزك از پيش ايشان گريختهاند و امرا پسر عليكا را گرفته الوس ايشان را غارت كردهاند .
و در چهاردهم رجب جماعتى آقايان كه از دار السلطنهء هرات متوجه اردوى همايون بودند ، رسيدند و در پنجشنبه شانزدهم زين الدين عبد الحميد از مكهء معظمه شرفها الله تعالى به رسالت امير حسن عجلان « 1 » كه والى مكه بود ، رسيد . وظايف دعاى دولت و اخلاص و روايت بندگى و اختصاص به عرض رسانيد .
در نوزدهم رجب از ارجيش كوچ فرموده به منزل آنى « 2 » فرود آمدند . در آن منزل حاجى خليل از پيش امير اسكندر و امير اسفند ( 3 ) آمده اظهار عجز و تذلل ايشان مىكرد . در چهارشنبه بيست و دوم امير محمد خواجه چهره به قراولى رفته با قراول [ امير ] اسكندر جنگ كرده بود و دو كس [ از ] ايشان گرفته پيش بندگى حضرت آورد . روز ديگر امرائى كه به طرف عليكاى چالق و سيد احمد رفته بودند [ مظفر و منصور مراجعت نموده ] به اردوى همايون ملحق شدند .
در روز بيست و چهارم به موضع امير سليمان حمزه و حاجى خليل ، كرت ديگر از پيش امير اسكندر و اسفند رسيدند و طلب مصالحت نمودند ، اما به جائى نرسيد و بندگى حضرت هر روز جانب ايشان كوچ مىفرمود تا روز دوشنبه بيست و هفتم رجب المرجب كه « عش رجبا ترى عجبا » « 3 » اردوى همايون به موضع قراقورقان ( 4 ) رسيد .
جماعت تركمانان در متابعت پسران امير يوسف ، اسكندر و اسفند به حدود الشكرد به موضعى كه اكنون يخشى ( 5 ) مىگويند ، در كنار رودخانه اغرق خود را نشانده بودند و در پيش ايشان جرى كنده و پس آن جر ديوارى ساخته و مستعد [ حرب ] شده ( 6 )
همه جنگجويان پرخاشخر * به كينآورى بسته هريك كمر
شده غرق آهن ز سر تا به پاى * همه كوه كوبان فولادخاى
هامش
( 1 ) . ت : اميرزاده اعظم ابراهيم .
( 2 ) . ت : خلد ملكه .
( 3 ) . ت : اسكندر و اسفند .
( 4 ) . ت : قورغان .
( 5 ) . ت : نحشى .
( 6 ) . ت : گشته .
( 1 ) امير حسن عجلان : الحسن بىعجلان ، از اشراف مكه است كه از ربيع الثانى 798 هجرى تا جمادى الاخر 829 والى مكه بوده است - زامباور ، نسبنامه خلفا و شهرياران ترجمه دكتر محمد جواد مشكور ص 32 .
( 2 ) آنى : نام شهر و دژى استوار به « ارمينيه » ميان اخلاط و گنجه ( دهخدا ) .
( 3 ) عش رجباترى عجبا - ص 682 .