فصل كه « حر الصيف كحد السيف » « 1 » بود ، روى به سمت ديار بكر آورده از آب فرات بگذشتند . رايات همايون به موضع اعداد ( 1 ) فرود آمدند . امير شمس الدين بدليسى احرام خدمت بسته با پيشكشى و خدمتى [ به ] بساط بندگى حضرت مشرف شد و حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه ملكه و سلطانه - او را به تربيت و عنايت مفتخر و سرافراز گردانيد و از عقب او عبد الرحمن كه حاكم قلعه موش بود ، قلعه را تسليم بندگان دولت كرده پيش آمد ( 2 ) و امير دولداى كه از زمان حضرت صاحبقرانى - انار اللّه برهانه - در آن ديار مانده بود ، شرف زمين بوس دريافت و ملك محمد پسر ملك عز الدين شير كه صاحب اختيار آن طرف بود ، به خدمت و ملازمت شتافت و حكام و كلانتران آن نواحى مجموع در اردوى همايون جمع شدند . امرا و اركان دولت بعد از تدبر و تشاور مصلحت ( 3 ) نديدند كه بر پى گريختگان بروند ، به سبب آنكه هواى آن طرف به غايت حرارت نشان مىدادند و هم آن بود كه لشكر را از گرما زحمت رسد . كلانتران و سرداران آن طرف هريك را « على قدر مراتبهم » رعايت و نگاه داشت فرموده عزيمت معاودت مصمم گردانيد .
در اين اثنا امير على پسر امير قراعثمان و كلانتران آققويين ( 4 ) پيش آمدند و حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه ( 5 ) - در [ روز ] يكشنبه چهاردهم جمادى الاخر به ظاهر اخلاط سراپرده همايون بازكشيدند [ و ] از آنجا كوچ فرموده در شانزدهم به ارجيش فرود آمدند [ و ] در آن منزل امير بايزيد پسر ديگر ( 6 ) [ امير ] قراعثمان شرف زمين بوس دريافت . روز ديگر به موضع آقبلاق ( 7 ) اردوى همايون به اغرق ملحق شد . ( 8 )
در آن ايام امير و اميرزاده اعظم در صدف سلطنت و شهريارى واسطهء عقد ايالت و جهاندارى مظفر الحق و الدين ابراهيم سلطان بهادر - خلد اللّه تعالى [ ملكه ] - و ابد رفعته و شوكته ( 9 ) امير اعظم اعدل امير شاه ملك طاب ثراه را مقرر فرموده كه به سر عليكا چالق و سيد احمد ديزك ( 10 ) روند كه مخالفت ورزيدهاند .
هامش
( 1 ) . ت : اعدا .
( 2 ) . ت : « پيش آمد » ندارد .
( 3 ) . ت : صلاح .
( 4 ) . ت : آققوتلق .
( 5 ) . ت : « خلد الله ملكه و سلطانه » ندارد .
( 6 ) . ت : ديگر پسر .
( 7 ) . ت : آقييلاق .
( 8 ) . ت : ندارد .
( 9 ) . ت : « ابد رفعته و شوكته » ندارد .
( 10 ) . ت : درك .
( 1 ) حر الصيف كحد السيف : - ص 120 .