تنگتر از حلقه خاتم و ثقبهء ( 1 ) سوزن نمود و از مصادمت لشكر بىشمار صحن آن صحراى بزرگ خردتر از چشم مور و حدقهء مار در نظر آمد .
در آن ايام كه حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - در [ قشلاق ] قراباغ بود ، عطا بهادر كه پيشتر از ملازمان و نوكران اميرزاده مرحوم مغفور اميرزاده عمر - غفر اللّه له - بوده معروض گردانيد كه جمعه از [ مردم ] الوس جغتاى « 1 » كه تعلق به دو مىداشتهاند در آن حدود ماندهاند ، ( 2 ) اگر فرمان همايون به نفاذ انجامد ، برود و ايشان را جمع گرداند . ملتمس او به اجابت مقرون گشته بدان مهم رفته بود .
در اين اثنا خبر رسيد كه فوجى از نوكران اميرزاده اسفند از حال عطا بهادر آگاه گشته آمدهاند و او را گرفته به درگاه امير اسفند بردهاند . ( 3 ) حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - فرزند ارجمند سعادتمند شاه و شاهزاده اعظم - مظفر الدين و الدنيا ( 4 ) - ابراهيم سلطان بهادر خلد ملكه را با فارسان فارس و امير اعظم اعدل [ امير ] غياث الدين شاه ملك بهادر - طاب ثراه - با ( 5 ) بيست هزار سوار جرار مقرر گردانيد كه به طرف نخجوان و سرماتو ( 6 ) « 2 » كه محل تراكمه آن حدود و يورت قديم پسران سعد كه اصل لشكر تركمان بودند و امير اسفند پسر امير يوسف را نيز در آن نواحى نشان مىدادند ، اميرزادهء اعظم و امير مشاراليه با لشكرها در غرهء ربيع الثانى ( 7 ) سنهء اربع و عشرين و ثمانمايه در منزل قراكوبك ( 8 ) از اردوى همايون جدا گشته متوجه آن طرف شدند .
در اين اثنا نوكر امير ( 9 ) اسفند رسيد و اظهار دولتخواهى نموده معروض گردانيد كه اگر امير ( 10 ) اسفند به تربيت و عنايت پادشاهانه مستظهر گردد ، كمر خدمت
هامش
( 1 ) . م : سفته .
( 2 ) . ت : « در آن حدود ماندهاند » ندارد .
( 3 ) . ت : پيش اسفند برده .
( 4 ) . ت : « و الدنيا » ندارد .
( 5 ) . ت : را .
( 6 ) . ت : سرمالو .
( 7 ) . ت : ربيع الاخر .
( 8 ) . م و ل : قراكومك .
( 9 ) . ت : ندارد .
( 10 ) . ت : ندارد .
( 1 ) جغتاى : چغتاى هم گفته شده ، كلاويخو اطلاعات جالبى دربارهء اين الوس مىدهد ، ص 220 و نيز بار تولد ، الغ بيك ، ص 50 .
( 2 ) سرماتو : در نسخه ت سرمالو است ، كه ظاهرا درستتر است اين موضع به عنوان قشلاق سرمهلو در كتاب ديار بكريه تحت عنوان ذكر توجه اسكندر از قشلاق سرمهلو به آذربايجان ، ثبت شده است . - ص 138 كتاب فوق الذكر .