ذكر وفات امير [ قرا ] يوسف و كيفيت رسيدن آن خبر پيش ( 1 ) حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه ( 2 ) -
عادت چنان رفته است كه آن حضرت به هر مهم از مصالح دين و دولت كه عنان مبارك تافته است و عزيمت ميمون ( 3 ) در وقوع حوادث و حدوث وقايع به امضا رسانيده ( 4 ) امارت « من صحح العزيمة يساعده ( 5 ) التوفيق » « 1 » پيدا آمده و دلايل
« هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ
* » « 2 » روشن شده و امداد فتح و ظفر قرين رايات همايون گشته . دليل صدق اين مقدمه آن است كه چون به طالع سعد رايات نصرت شعار [ سايه ] بر ممالك عراق انداخت و سراپردهء اقبال - لا زال محفوفا بالجلال « 3 » - به حدود قزوين بازكشيده آمد ، هوا و زمين آن ديار به گرد مواكب و نعل مراكب ( 6 ) مكلل و مهلل شد .
در آن ايام كه جهانشاه قلعهء سلطانيه را استحكام داده به استعداد حرب مشغول بود ، ناگاه از جانب تبريز قاصدى رسيد و صورت واقعه امير يوسف كه در حوالى اوجان او جان ( 7 ) به حق تسليم نموده بود ، تقرير كرد . جماعت ( 8 ) تراكمه كه كمر عناد بر ميان بسته بودند ، راه گريز بر ضمير گشاده گردانيدند و چون سيماب در اضطراب افتادند و از ذخاير و نفايس كه در قلعه بود ، آنچه توانستند بار كرده قلعه را باز گذاشتند و به تعجيل هرچه تمامتر به جانب آذربايجان گريختند . ( 9 )
چون اين صورت دست داد ، قلاق ( 10 ) به جانب قزوين تاخته روز دوشنبه يازدهم ذى قعده سنه ثلاث عشرين ( 11 ) و ثمانمايه به مقام آق خواجه خبر پيشبندگى حضرت
هامش
( 1 ) . ت : به .
( 2 ) . ت : « خلد اللّه تعالى ملكه و سلطانه » ندارد .
( 3 ) . ت : همايون
( 4 ) . ت : به امضار نيامده ( ؟ ) .
( 5 ) . ت : يساعد به .
( 6 ) . ت : گرد موكب و نعل مركب .
( 7 ) . ت : اوجانجان .
( 8 ) . ت : جماعتى .
( 9 ) . م و ت : گريخت .
( 10 ) . ت : شخصى .
( 11 ) . ت : ثلث عشرين ، ل : ثلث عشر .
( * ) قسمتى از آيه 62 سوره 8 .
( 1 ) - ص 154 .
( 2 ) اوست ترا ، به نصرت خويش و به مؤمنان نيرو داد .
( 3 ) پيوسته با جلال پوشيده باشد .