حضرت معلوم و محقق است كه مؤيد من عند اللّه « 1 » است ، دل بر جاى داشته مراسم ضبط عساكر و ترتيب مواكب به تقديم مىرسانيد ، مقاتله و مجادله را مهيا مىشد .
و پيشتر امير اعظم امير شاه ملك بهادر از پيش خود نوكرى پاينده نام پيش امير يوسف فرستاده بود و او را نصيحتى عاقلانه و موعظتى فرزانگانه بزرگانه ( 1 ) فرموده ، مضمون آنكه خردمند از كارى كه عاقبت آن وخيم و سآمت آن ذميم باشد ، احتراز و اجتناب لازم شمرد . اگر پيش از اين حركتى كه موجب عداوت و مخالفت ( 2 ) بود اختيارا او اضطرارا واقع گشته است « مضى ما مضى بعد اللتيا و اللتى » « 2 » صلاح در آن است كه امروز به اعتذار و استغفار پيش آيد ، از ترك جنگ و صلح با بندگى حضرت ننگى به نام او عايد نخواهد شد و از انقياد غبار عار ( 3 ) و شيارى بر شعار [ و دثار و ] رأى و فرهنگ او نخواهد نشست بلكه صلح با اين جناب افتخار و مباهات او باشد و من بعد عظمت و شوكت او بدين سبب زياده گردد ، مىبايد كه سخن نيك ( 4 ) خواهان بىغرض بشنود و ولايت سلطانيه و قزوين با توابع و لواحق به ديوان بندگى حضرت بازگذارد تا آن حضرت ممالك آذربايجان و بغداد تا ديار شام ( 5 ) و روم به دو مسلم دارد و اين مغايرت ( 7 ) و مخالفت به موافقت و مصالحت پيوندد .
امير يوسف به قوت و شجاعت و كثرت لشكر و استعداد خود مغرور گشته سوداى سلطنت نه چنان در دماغ او آشيانه نهاده بود و محبت ملك بر لوح ضمير و صفحه ( 7 ) خاطر نگاشته كه به نصح ناصح و وعظ واعظ محو گشتى قطعا تن به صلح درنداد و از اين سخن برآشفت و به استعداد حرب مشغول گشته ، نوكر امير شاه ملك را در تبريز حبس كرد ، عرصه تمنا را به هوس مملكت وسيع و بسيط ( 8 ) گردانيده به اطراف ممالكى كه در تصرف داشت ، كسان فرستاد ، به احضار لشكرها حكم فرمود و هرچه در خزانه داشت ، به مصالح لشكر و استعداد حرب تفرقه كرد .
هامش
( 1 ) . ت : موعظتى بزرگانه ، ل : موعظتى فرزاننگانه ، م : موعظتى فرزاننگانه بزرگانه . ( ؟ )
( 2 ) . ت : موجب .
( 3 ) . ت : عارى .
( 4 ) . ت : نيكو .
( 5 ) . ت : تا در شام .
( 6 ) . ت : مقاومت .
( 7 ) و ( 8 ) . ت : ندارد .
( 1 ) تائيد شده از جانب خداوند .
( 2 ) گذشت آنچه گذشت بعد از آن زن و آن زن كوچك ، در مورد « بعد اللتيا و اللتى » مراجعه شود به ميدانى - مجمع الامثال ص 97 .