بهادر را با يك هزار سوار گزيده به طريقه خبرگيرى به جانب قزوين نامزد فرمود .
چون بدان حدود رسيدند ، قاسم بن سكور حيدر ( 1 ) كه از قبل امير يوسف حاكم ناحيت ( 2 ) قزوين بود ، با جمعى از تراكمه كه در آن حدود بودند ، به جانب سلطانيه گريختند .
امير يوسف خواجه اهالى و متوطنان قزوين را ايمن گردانيده ايشان را به مرحمت و عنايت بندگى حضرت اميدوار ساخته به اردوى همايون معاودت نمود . اصول و اكابر قزوين متوجه بساط بوس حضرت اعلا گشته شرف زمين بوس دريافتند . حكم همايون به نفاذ پيوست كه لشكريان به قزوين نروند و مردم قزوين و توابع را كسى زحمتى نرساند و از آن جانب قاسم از پيش امير يوسف كه حاكم سلطانيه بود و نواب او از آنگاه ( 3 ) باز كه خبر توجه عساكر منصوره - نصر هم اللّه تعالى « 1 » - مىشنيدند ، به جمع ذخيره قلعه و استعداد حرب اهتمام تمام مىنمودند . چون صورت قضيه بدين حال رسيد ، جهانشاه حكم كرد كه هر كاه و هيمه از آن رعايا يابند ، به قلعه درآورند . تركمانان بدين بهانه خانومان اهالى سلطانيه كه از فرط نعمت چون پياز تو بر تو بود ، چون سير برهنه كردند . درهاى سراىها و خانهها و تختههاى دكاكين مجموع به جهت چپر « 2 » بستن به قلعه كشيدند و ديوار فصيل و بالاى قلعه و دروازهها به تمام چپر بستند و از اهالى سلطانيه هركه را وجاهتى بود ، به تكليف به قلعه درآوردند و بعضى كه زواده « 3 » و مايحتاجى داشتند ، زن و فرزند خود به قلعه درآوردند و طايفهئى كه قوت سفر داشتند به جانب طارمين و گيلانات روانه شدند و بقاياى عجزه و رعايا را كه استعدادى زيادت نبود ، در قلعه نمىگذاشتند ، در فصيل قلعه و تك ( 4 ) خندق كه عرصهئى فسيح ( 5 ) داشت ، جمع آمدند و تركمانان مستعد جنگ و آماده حرب ( 6 ) شدند .
هامش
( 1 ) . ت : كور حيدر ، ل : سكو حيدر .
( 2 ) . ت : ولايت .
( 3 ) . م و ل : آنكه .
( 4 ) . ت : يك .
( 5 ) . ت : فتح .
( 6 ) . ت : « و آماده حرب » ندارد .
( 1 ) - ص 110 .
( 2 ) چپر : سنگربندى ، طارمى محافظ كه به خصوص در فتح قلعهها به كار مىرفت ، ديوار ( اصطلاحات ديوانى دوران مغول ) . ديوارى كه از چوب و خاك در برابر قلعه براى تسخير آن سارند و در پناه آن جنگ كند ( آنندراج ) .
( 3 ) زواده : زاد و توشهء سفر ( معين ) .