تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
پيامبر بزرگداشتها و عطوفتها دريافت ميكرد . او پيروزيهاى اسلام و مسلمين را مىنگريست و آنچه را به اين آئين روشن در سايهء پيكارها و توسعهء احكامش ميرسيد ، تماشا ميكرد تا آنجا كه توده‌هائى انبوه ، گروه گروه برژيم پاك اسلام مىپيوستند و داخل دين خدا ميشدند . ( 1 ) بالاخره مكه بزرگترين شهر جزيرة العرب بدست فاتحين مسلمان گشوده شد و خانهء خدا از پليديها و پيكرهء بتان پاك گرديد . افسوس كه اين هنگامهء شادىانگيز بر حسن ( ع ) و خانوادهء پيامبر ديرى نپائيد و روزگار چهرهء نامبارك خود را به روى آنان در هم كشيد و تاريكى مصيبت بر سرشان سايه گسترد ، ترسى پيچيده و تكان‌دهنده دلهايشان را فرا گرفت و اندوهى گنگ به قلبشان راه يافت . هنگامى فرا رسيد كه بايستى رسول خدا مهمان خدا شود و نشانه‌هاى سفر آخرت بر پيامبر ظاهر گرديد ، از سوى خدا به او پيامى آمد و وقوع اين سفر را به او اعلام داشت و يادآوريش كرد كه : «
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ
» . تو مىميرى و ديگران هم ميميرند . « 1 » پيغمبر مىگفت : اى كاش ميدانستم مرگ من كى فرا خواهد رسيد ، تا اينكه سورهء نصر بر او نازل شد و پيامبر بهنگام نماز بين تكبير و قرائت ناگهان ايستاد و گفت : سبحان اللّه ، خدا را مىستايم و از او خواستار آمرزشم و بسويش بازمىگردم . چون علت اين سكوت و گفتار را از او پرسيدند ، فرمود : خبر مرگ
هامش
( 1 ) - سورهء زمر ، آيهء 32 .