پس از تو ، دنيا تاريك شد ، تو همان نورى بودى كه خدايت آفريد تا ظلمتهاى وحشتناك جهان را روشنائى بخشى .
( 1 ) اى پيشواى ما ! ابو الحسن ( ع ) ! تو بجهان جاويد ابديت شتافتى ، ولى در اين جهان كسى حق ترا نشناخت و پايگاه ارجمندت را درك نكرد ، اگر انسانيت به حقيقت خواستار سعادت بود ترا بر مقام زمامدارى مىنشاند و اين گونه گرفتار ناكامى نمىگرديد و دانشها و حقيقتها و ارزندگيهاى حيات ، برايش بيمقدار نمىماند .
حسن ( ع ) بتجهيز پدر شهيدش پرداخت و پيكر پاكش را غسل داد و حنوط كرد و در كفن نهاد و چون پارهاى از شب بگذشت به همراهى چند تن از فرزندان امام و ياران وفادارش آن پيكر مقدس را از كوفه بيرون برد و در جائى كه امروز نجف اشرف است ، به خاك سپرد .
همانجا كه امروز كعبهء آرزوى فضيلت خواهان است و قرارگاه مؤمنان و مكتب دانشپژوهان .
چون آن شب اندوهبار كه خاطرهء تلخش در تاريخ بيادگار مانده است پايان يافت ، حسن ( ع ) پسر ملجم تبهكار را فرا خواند و چون بحضور رسيد از امام پرسيد :
- پدرت دربارهء من چه فرمان داده است ؟
- فرمان داد كه جز تو كسى را نكشم و شكمت را سير بدارم و جايگاهت را نيكو سازم ، اگر زنده ماند ، ترا قصاص كند يا ببخشايد و اگر از دنيا رفت ترا بكشم .
تبهكار گفت : پدرت به حق سخن ميراند و قضاوتش در خشنودى و خشم يكسان بود .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٤٠٣