تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
حق و محو باطل و تأييد شعائر دين و سنت پيامبر تكيه داشت و اكنون روزگار همه را از دست على گرفته و ديگر اميد و آرزوئى برايش در اين دنيا ، باقى نگذارده است . امام با اينهمه درد و تلخى و شكنجه و آزار ، بدرگاه خدا مىناليد و از سويداى جان بتضرع ميخواست كه از تنگناى اين دنياى ناهمراه و ناهموار ، رهائيش بخشد ، چنان كه قبل از حادثهء شهادتش ، از اين دعاها و فريادها بفرزندش حسن ( ع ) حكايت كرد و گفت : « ديشب را اندكى بخواب رفتم و چشمهايم بهم بر آمد ، رسول خدا را ديدم كه بنزد من آمده است . گفتم اى پيامبر خدا ! مىبينى كه از امت تو ، چه كژيها و دشمنىها بر سر من آمده است ؟ فرمود : آنها را نفرين كن . گفتم : خدايا از اينها بهتر را به من ده و از من بدتر را به آنها بسپار « 1 » » . دعاى امام پذيرفته شد و هنگام آن رسيد كه اين نور روشن بر آسمان بالا رود و اين حجت الهى بجايگاه اصليش در پهنهء ملكوت بازگردد و اين والاترين روحى است كه از زمين به روح و ريحان و جنت نعيم فائز مىشود . ( 1 ) در همين هنگام كه امام سخت‌ترين و تلخ‌ترين دوران عمر سراپا تلاش و رنج خود را مىگذرانيد و سنگين‌ترين بارهاى اندوهى بزرگ را بدوش مىكشيد ، چند تن از خوارج ظاهرا براى انجام مراسم حج در مكه گرد آمده بودند و شبى در مسجد الحرام نجوائى خطرناك با خود داشتند و گفتند براى نجات مسلمانان از خونريزى و جنگ بايد سه نفر
هامش
( 1 ) - الامامه و السياسة ، جلد 1 .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 387 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي