و ايمانهاست و در سرشت اصيل او ، عشق به عدالت و برابرى و انساندوستى ميجوشد و در جانش موج حمايت ناتوانان برمىخيزد و هرگز آرام نمىگيرد .
( 1 ) پس چگونه چنين وجود عظيم و برترى در اين دنياى تاريك باطلها مىگنجد و مىپايد و چگونه چنين زعيم بزرگ و پيشواى مقدس و توانائى در بين چنان ملت فاسد و تباه و مرده و دور از حقيقت و فضيلت ميتواند پايدار بماند ، مردمى كه به حق پشت كرده و بندهء نفس و دنيا و هوس شدهاند و حقايق ايمان و جهاد و فضيلت را نمىفهمند و مفاهيم عالى رهبرى بزرگ انسانى را اصلا درك نمىكنند .
به همين جهت ، امام از خدا ميخواست كه از مصاحبت چنين گروه نابكارى رهائى يابد و بديدار رفيق اعلى بشتابد ، زيرا او دنيا را بخاطر لذتها و كامجوئىها و حكمرانيهايش نميخواست ، بلكه خواستار آن بود كه مبانى حقيقت را تحكيم بخشد و عدل را پايدار بدارد و حق ستمديده از ستمكار بستاند و اكنون كه نميتوانست چنين برنامهء عالى و زندهاى را در آن محيط پست و كثيف اجرا كند ، دنيا را طرد ميكرد و پس ميزد و به او ميفرمود :
« اى دنيا برو و ديگرى را فريب ده ، برو ديگرى را فريب ده » .
بر اين اندوه بزرگ امام ، فقدان عزيزان و شايستگان و - باقىماندگان دوران پيامبر ، غمى سنگين مىافزود ، آنهائى كه در مكتب او درس فضيلت و ايمان آموخته بودند ، فداكاران جانبازى مثل « عمار ياسر » ، « ابن تيهان » ، « ذو الشهادتين » و همگنان آنها از چهرههاى شناخته و درخشان گروه مؤمنان كه امام بر ايمان و اخلاص آنها در اقامهء
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 386
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٨٦