تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
ولى اكنون كه رگهاى فرزندانم را بريد و بر خاكشان انداخت دانستم كه آنها راست مىگفتند . « 26 » ( 1 ) چون اين خبرهاى دردناك به امام رسيد ، با روحى دردمند و اندوهگين از تمرد سپاهيان سست‌نهادش بخطبه ايستاد و فرمود : « به من خبر رسيد كه « بسر » به يمن رفته و آنجا را فتح كرده است و من به خدا قسم چنين مىبينم كه به زودى شاميها بر شما حكومت خواهند راد ، چون آنها در هدف باطلى كه دارند يگانه‌اند و شما از محور حقى كه داريد پراكنده‌ايد ، شما امام بر حق خود را نافرمانى مىكنيد و آنها پيشواى دروغين خويش را فرمان مىبرند ، آنها امانت را به صاحبش ميرسانند و شما خيانت ميورزيد و آنها در سرزمين خود اصلاح مىكنند و شما تباهى ببار مىآوريد ، به خدا قسم اگر دلوى را بشما امانت دهم ميترسم بندش را بدزديد . « خدايا ! من از اين مردم سير و خسته شدم و اينها مرا از خود نوميد و خسته كردند ، اين‌ها را از من بگير و بهترش را به من ببخش و مرا از اينها بگير و زمامدار بدى بر آنها مسلط كن و دلهاشان را همچون نمكى كه در آب حل مىشود ، متلاشى گردان . به خدا قسم دوست مىداشتم بعوض شما فقط هزار سواره از قبيلهء « بنو فراس » « 27 » ميداشتم » .
هامش
( 26 ) - شرح نهج البلاغهء محمد عبده . ( 27 ) - بنو فراس قبيله‌اى از عرب كه مشهور بشجاعت و مردانگى است .