بمدينه كه حاكمش « ابو ايوب انصارى » « 25 » بود حمله برد و « ابو ايوب » بناچار مدينه را ترك كرد .
( 1 ) « بسر » وارد مدينه شد و ترس و وحشت تمام مردم بىدفاع مدينه را فرا گرفت و دلها بلرزه افتاد .
هامش
ديروز هم عمرو عورت خود را نمايان كرد و سرش را پائين انداخت و عورت بسر هم امروز بمانند او آشكار شد به عمرو بسر بگوئيد آيا نگاه نمىكنيد راه خودتان را كه ديگر شير قهرمان را نخواهيد ديد فقط از عورتهاى خودتان تشكر كنيد .
كه شما را از مرگ نجات دادند و خداوند براى هر كسى نگهبانى قرار داده اگر عورتهايتان نبود از ضربت سنان على نجات نمىيافتيد و اين خود ، شما را از بازگشتن بازمىدارد .
هرگاه سپاه انبوه و درخشانى را ديديد كه على در ميان آن است ، آن را ترك كنيد و بكنارى برويد هميشه از سپاهيان دور باشيد تا مرگ شما را در نيابد زيرا تجربههاى شما برايتان كافى است .
بسر در اواخر عمرش ديوانه شد و در روزگار معاويه در مدينه يا شام درگذشت و سخن دربارهء او بسيار است ( الاستيعاب ) .
( 25 ) - ابو ايوب خالد بن زيد بن كليب انصارى از قبيلهء بنى نجار و به اين اسم و كينه معروف است . با پيامبر در پيمان عقبه و جنگ بدر و ديگر غزوات شركت كرد ، وقتى كه پيغمبر وارد مدينه شد در خانهء ابو ايوب فرود آمد و تا وقتى كه خانهاى براى خود ساخت در همانجا بود ، پيامبر بين او و مصعب بن عمير عقد برادرى بست وقتى كه امام از مدينه عازم عراق شد ، ابو ايوب را ولايت مدينه داد و بعد ابو ايوب به امام ملحق شد و در جنگ خوارج شركت كرد ، ابو ايوب پس از مرگ هم در جهاد با كفار شركت ميكرد و در سال پنجاه هجرى در قسطنطنيه وفات كرد و بعضى مرگ او را در سال 52 نوشتهاند ( الاصابه ، جلد 1 ) .