شما مىجنگند و دفاع نمىكنيد و امام خود را نافرمانى مىكنيد و بچنين عصيانى راضى هستيد .
( 1 ) « چون در تابستان شما را بجنگ ميخوانم ميگوئيد هوا بشدت گرم است مهلتى بده تا هوا خنك شود و چون در زمستان شما را به نبرد دعوت مىكنم ميگوئيد هوا خيلى سرد است مهلتى بده تا هوا گرم گردد . شما از سرما و گرما فرار مىكنيد و از مرگ فرار شما بيشتر است ، اى نامردانى كه قيافهء مردان به خود گرفتهايد ، خيالهاى كودكان بر سر داريد و عقلتان باندازهء زنان حجلهنشين است . به خدا قسم دوست ميداشتم كه شما را نبينم و نشناسم ، شناختى كه پشيمانى ببار دارد و اندوه به همراه مىآورد .
« خدايتان بكشد كه قلبم را از غصه پر كرديد و سينهام را از اندوه انباشتيد و جرعه بجرعه شرنگ اندوه بكامم ريختيد و انديشه و نقشهام را با سركشى و تمرد و عصيان درهم ريختيد » .
ولى اين گفتار حماسى امام هرگز ارواح وامانده و پوسيدهء آنها را برنيانگيخت و پستى و تمرد را از جانشان برنداشت . آنها تسليم غارت - گران و اشغالگران مسلح معاويه شده بودند كه بر آنها مىتاخت و مال و جانشان را هر گونه و هر جا كه ميخواست به آتش مىكشيد .
( 2 )
4 - فتنهء خريت « 32 »
گرفتاريهاى امام و اندوهى كه از ياران سست پيمان و دشمن حيلهبازش بازش
هامش
( 32 ) - خريت بن راشد ناجى در جنگ جمل همراه على بود و فرماندهى قبيلهء مضر را به عهده داشت ، عبد الله بن عامر او را بر يكى از نواحى فارس حاكم ساخت