تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
( 1 ) ديگر از بزرگواريهايش آنكه ، امام استرى داشت كه مروان به آن علاقه و عشقى فراوان داشت و گفت چه كسى ميتواند اين استر را براى من بگيرد ؟ « ابن عتيق » گفت استر را برايت مىآورم به شرطى كه سى حاجت من را برآورى . مروان پذيرفت . « ابن ابى عتيق » گفت : چون مردم شب را در مسجد جمع شدند من بزرگان قريش را ياد مىكنم و مىستايم ولى نامى از حسن ( ع ) نمىبرم ، تو علت را بپرس . چون شب شد و مردم جمع شدند وى بزرگان قريش را ياد كرد و اوصاف آنها را ستود ، ولى دربارهء حسن ( ع ) خاموش ماند . مروان گفت : ابو محمد را فراموش كردى . « ابن ابى عتيق » گفت : من نام اشراف را بردم و اگر از انبياء سخن مىگفتم البته كه ابو محمد ( ص ) را در شمار آنان ياد مىكردم . چون امام ( ع ) بيرون آمد ، « ابن ابى عتيق » بدنبالش به راه افتاد . امام تبسمى كرد و گفت حاجتى دارى ؟ گفت : همين استر شما را ميخواهم . حضرت از استر پياده شد و آن را به او بخشيد . « 16 » ديگر از سخاوتش نوشته‌اند كه مردى از او در خواست كمك كرد . امام گفت سؤال جايز نيست مگر آنكه قرضى داشته باشى يا ديه‌اى بگردنت باشد . مرد گفت علت سؤالم يكى از اينهاست . حضرت صد دينار به او بخشيد . مرد سائل به نزد حسين ( ع ) رفت و نيازش را گفت . حضرت صد دينار
هامش
( 16 ) - كامل مبرد