تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
به او بخشيد ولى يك دينار كمتر داد ، تا احترامى براى برادر قائل گردد و به ميزان او نبخشيده باشد . ( 1 ) سائل از « عبد اللّه عمر » همچنين درخواستى كرد و عبد اللّه فقط هفت دينار به او داد . مرد از ميزان بخشايش حسنين ( ع ) او را خبر داد . عبد اللّه گفت واى بر تو ، مرا با آنان برابر ميدانى آنها چهرگان درخشان دانشند . و گفته‌اند هرگاه باغى و مزرعه‌اى از كسى مىخريد و بعد فروشنده را نيازمند ميديد ، باغ را با پولش به او مىبخشيد . « 17 » روزى مستمندى بحضورش آمد و در خواست كمك كرد ، ولى امام در آن روز چيزى در اختيار نداشت . حضرت شرمسار شد و نتوانست او را نااميد برگرداند . فرمود : چيزى به تو مىآموزم كه برايت سودى فراوان دارد . عرضه داشت بيان فرما اى پسر رسول خدا ! امام گفت : دختر خليفه مرده است و خليفه به سختى اندوهگين است و از هيچ‌كس تسليتى نمىپذيرد ، تو بنزد خليفه برو و در تسليتش چنين بگوى : خدا را شكر كه دخترت را مستور داشت و تو بر قبرش نشستى و حرمتش را هتك نكرد كه او بر گور تو بنشيند . خليفه از شنيدن چنين تعزيتى اندوهش بر طرف شد و به او جايزه داد و بعد پرسيد اين سخن را خودت گفتى ؟ جواب داد نه ، آن را امام حسن به من آموخت . خليفه گفت راست گفتى كه سخن فصيح از زبان او بر مىخيزد و
هامش
( 17 ) - طبقات الكبراى شعرانى .