تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
سراپاى او جمله زيب است و زينت * زواياى او جمله زرست و گوهر نهادش چو جانست در جسم اركان * سوادش چو نورست در چشم اختر چو خورشيد راى رزين تو كرده * به يك دم زدن عالمى را منور الا تا زمين و زمان هست بادا * زمانت متابع ، زمينت مسخر

ذكر استمالت‌نامه‌ئى كه حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه - به اميرك احمد بن اميرزاده عمر شيخ بهادر فرستاد [ 1 ]

اميرزاده اميرك احمد بعد از قضيه‌ئى كه در حوالى اندكان به وقوع پيوست و موسىكا و محمد تابان و على قوچين به قتل رسيدند - چنانچه ذكر آن گذشته است - از امير و اميرزاده اعظم - مغيث الحق و الدين - الغ بيك گوركان متوهم گشته به جانب كاشغر « 1 » رفته بود به عزيمت آنكه پيش محمد خان پادشاه مغولستان رود . حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - نوكر او توكل را در شانزدهم محرم الحرام سنه ثمان عشر و ثمانمايه بدان طرف روانه فرمود با استمالت‌نامه‌ئى كه مضمون آن اين است : « 2 » - اطال اللّه تعالى فى خلود السعادات الابدية و حصول المرادات السرمدية « 3 » - وفور سلام و صنوف تحايا « 4 » كه نسايم « 5 » آن را مهب از فيض سحاب اشفاق باشد و به رياض نفحات حفاوت گذر كرده مزين به زينت مهربانى و محلى « 6 » به حليهء تعطف جاودانى تامل نمايد ، همگى خاطر عاطر و جملگى ضمير منير متعلق و نگران
هامش
[ 1 ] . ت : به اميرك احمد فرستاده . ( 1 ) كاشغر : نام شهر مركزى تركستان شرقى كه تابع چين است . ( 2 ) متن استمالت‌نامه را دكتر نوائى از مطلع سعدين در كتاب اسناد و مكاتبات تاريخى ايران ص 130 آورده است . اما آن متن بسيار خلاصه و مختصر است . ( 3 ) خداوند متعال طولانى كند در جاودانگى نيكبختىهاى ابدى و حاصل شدن مرادهاى هميشگى . ( 4 ) تحايا : ج تحيه و تحيت . ( 5 ) نسايم : ج نسيم . ( 6 ) محلى : جلا داده شده ، آراسته شده ، زينت داده شدهء با زيور ( نفيسى ) .