تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
قصيده [ 1 ]
ايا پادشاهى كه بر روى دفتر * كلامى نيامد ز مدح تو خوشتر خداوند ملك و بزرگى و دولت * خداوند ديهيم و شمشير [ 2 ] و افسر خديو جهان بايسنغر كه گيتى * نديد و نبيند چنو [ 3 ] بنده‌پرور جهان را تو آن جوهرى در معالى [ 4 ] * كه هستند نه چرخ « 1 » اعراض جوهر سرير ترا بنده اين سبز طارم * ضمير ترا گشته خورشيد چاكر زهى ذات تو عين اقبال دنيا * خهى « 2 » دور تو راحت ملك و كشور قرين تو هرگز نديده زمانه * نظير تو هرگز نزاده ز مادر به انديشه اندر نگنجد مديحت * كه مدحت تمام است انديشه ابتر ترا گفتن مدح دشوار باشد * كه هر چيز گويند از آنى فزونتر حدود جلالت ز افلاك بيرون * سپهر كمالت ز ادراك برتر [ نه افهام را عقد معنيت مدرك * نه اوهام را كنه ذاتت مصور ] ز حصر نوال تو افهام « 3 » عاجز * ز درك جلال تو اوهام مضطر تجلى رايت كند كوه را خاك * خيال سخايت كند خاك [ 5 ] را زر ايا پادشاهى كه انصاف و عدلت * جهان را به نيك و به بد گشت داور خواص نفاذت برد گر بخواهد * رطوبت ز آب و حرارت ز اخگر نفاذ مثال ترا تا قيامت * نهد بر جبين ملك و دولت چو افسر چو لطف تو بذل تو گشتست بىحد * چو جود تو فضل تو گشتست بىمر ز اولاد تيمور خان صحن گيتى * نخواهد تهى گشت تا روز محشر از آن اصل طاهر چنين فرع آمد * كه آيد ز پشت غضنفر غضنفر به جز در نبينند از موضع در * به جز زر نيابند در معدن زر شهنشاه اسلام شهرخ بهادر * كه از عد او [ 6 ] گشت گيتى منور ز حشمت چو فوج نجومش عساكر * ز رفعت بر اوج سپهرش معسكر جهان قطره و همتش بحر زاخر « 4 » * فلك ذره و خاطرش شمس انور به اولاد او باد عالم مزين * به اخبار او باد گيتى معطر شهنشاه الغ بيك و سلطان براهيم * كه هستند شايسته تخت و افسر يكى را نشاندست بر تخت توران * دگر كرده از بهرش ايران مسخر
هامش
[ 1 ] . م و ل : شعر . [ 2 ] . م و ل : شعر . [ 3 ] . ت : چنو . [ 4 ] . ت : معانى . [ 5 ] . ت : كوه . [ 6 ] . ت : تو . ( 1 ) نه چرخ : نه فلك ( دهخدا ) . ( 2 ) خهى : كلمه تحسين است به معنى مرحبا و آفرين ( برهان ) . ( 3 ) افهام : ج فهم ( دهخدا ) . ( 4 ) زاخر : درياى بسيار آب و پر ( آنندراج ) .