تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
و شهربند « 1 » كرد و خود به عيش و عشرت مشغول گشته به داد و دهش مىگذرانيد . [ 1 ] [ و باقى احوالات او من بعد گفته آيد - انشآء اللّه تعالى وحده - ] [ 2 ]
هامش
[ 1 ] . ت : از « و شهربند » تا اينجا ندارد . [ 2 ] . فقط در ل آمده است . ( 1 ) شهربند : محصور و مقيد در شهر ( غياث ) ، كنايه از زندانى است ( آنندراج ) .