تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦

ذكر احوال عراق و آذربايجان در اين سال مذكور

در اين سال امير يوسف ، امير شيخ ابراهيم را كه در تبريز مقيد داشت ، بعد از آنكه گذاشته بود زمستان در تبريز گذرانيد و در اوايل بهار متوجه ولايت خود شد و اميرزاده محمد پسر منصور برادرزاده امير بسطام جاگير - كه او را پيشتر از اين مقيد كرده بود - تربيت و عنايت پادشاهانه [ 1 ] فرموده به خلع و انعامات مخصوص گردانيد و بلوكات اردبيل و خلخال « 1 » و شاهرود « 2 » با توابع و لواحق به دو ارزانى داشت . و در آن ايام خلايق آذربايجان به جدب « 3 » و قحط مبتلا بودند و نرخ حبوب سعر « 4 » غلات به پايه‌ئى رسيده بود :
كز آن [ 2 ] فرازتر اندر ضمير پايه نماند
شعر
گشت چون پروين به قيمت سنبله * كار گندم اين چنين بالا گرفت
امير [ قرا ] يوسف آن زمستان در تبريز گذرانيد و در تابستان متوجه عراق عجم گشت و خرابى تمام به حال آن ديار راه يافت بتخصيص سلطانيه و قزوين و همدان و درگزين از نهب و غارت و خرابى عمارت . در اين اثنا كه در آن بلاد آتش بيداد افروخته بود ، خبر رسيد كه محمد
هامش
[ 1 ] . ت : عنايت فرموده . [ 2 ] . ت : اين . ( 1 ) خلخال : يكى از شهرستانهاى آذربايجان از شمال به اردبيل و از جنوب به زنجان و از مشرق به كوههاى طالش و از مغرب به سراب و ميانه محدود است . فرهنگ جغرافياى ايران ج / 4 ص 193 و 546 . ( 2 ) شاهرود : در آذربايجان مشخص نشد ، ظاهرا اشتباه است ، ممكن است « سهرورد » در زنجان باشد . ( 3 ) جدب : خشكسالى ، قحط ( معين ) . ( 4 ) سعر : نرخ ( غياث ) .