يوسف [ تركمان ] با غلبه و ازدحامى هرچه تمامتر در حدود همدان به موضع روداور بود . چون از توجهء اميرزاده اسكندر خبر يافت ، ترتيب لشكر و يراق حرب كرده متوجه شد . بعد از آنكه بين الفريقين اندك مسافتى ماند ، از قضاى الهى امير [ 1 ] [ قرا ] يوسف را عارضهئى حادث شد و دلايل سستى بر صفحه حال قلب و قالب پيدا آمد و چنان استماع افتاد كه اكثر لشكر او را اين حالت [ 2 ] افتاده روى از جاده صحت گردانيده بيمار شدند . بدين سبب مراجعت نموده بر صوب تبريز روانه شد .
و اميرزاده اسكندر چون از مراجعت ايشان خبر يافت ، گفت : از ما گريختند . از اين جهت مفتخر و مباهى شده سر افتخار بر اوج لا مكان افراخت و پنداشت عنان روزگار مراد در دست اقتدار اوست و كمند توسن ايام در زير ركاب مرام او . القصه مظفر و منصور مراجعت نموده به دار الامان اصفهان فرود آمد و از آن طرف قرا يوسف چون به هشترود « 1 » رسيد ، بابا حاجى كه مدتها بود تا قلعه گاورود را مأمن ساخته با امير يوسف دم مخالفت مىزد ، در اين ايام اذعان و انقياد مسلوك داشته پيش آمد .
امير يوسف او را اعزاز و اكرام تمام نموده ولاياتى كه ملاحق « 2 » و ملاصق گاورود بود ، [ 3 ] به دو مسلم فرمود و امرا و لشكريان را اجازت مراجعت به اوطان خود داد و امير يوسف در روز چهارشنبه عاشر جمادى الاخر [ 4 ] سنه ست عشر و ثمانمايه به دولتخانه تبريز نزول فرمود .
و در اين سال شاه محمد بن امير [ 5 ] [ قرا ] يوسف لشكرى از بغداد به سر امير محمد سارو تركمان كه حاكم شهر زور « 3 » بود ، برد و جنگ كردند . شاه محمد مظفر شد و امير محمد را گرفته در هيت محبوس كرد و زن و فرزند او را به بغداد برد
هامش
[ 1 ] . ت : ندارد .
[ 2 ] . ت : حادث .
[ 3 ] . ت : بودند .
[ 4 ] . ت : جمادى الاول .
[ 5 ] . ت : ندارد .
( 1 ) هشترود : از توابع مراغه است و داراى زمستانهاى سخت و تابستانهاى معتدل و قراء حاصلخيز
( 2 ) ملاحق : بهم چسبيده ، يكى بعد از ديگرى آمده . ( دهخدا )
( 3 ) شهر زور : منطقه وسيعى بوده است بين اربيل و همدان و در زمان ياقوت مردم آن كرد بودند ( دهخدا ) . از دينور تا شهرزور چهار روز راه حساب مىكردند ، ايرانيان شهر زور را « نيمراه » هم مىگفتند ، بار تولد ، تذكره ، ص 215 و 211 .