نظم
بناى ملك به يكبارگى شود ويران * اگر نباشد تيغ سياست سلطان
اكنون صواب چنان مىنمايد كه از راه معارضه « الفاسد بالفاسد و دفع الشر [ 1 ] بمثله » « 1 » عدول ننمايد ، حضرت سلطنت شعارى - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - فرمود كه آنچه شما مىگوئيد عين صواب و مصلحت ملك است ، فاما اگر از راه غفلت و نادانى و غرور جوانى از سر طيش « 2 » و سخافت راى بر حركات ناشايست اقدام نمود ، شايد كه به نصيحت پنبه غفلت از گوش بركشد و بر قبايح اعمال و فضايح افعال خويش واقف شود و از در توبه و انابت درآيد مهر ذاتى و شفقت جبلى و حفاوت « 3 » غريزى بر مقتضاى عفو و اغماض پردهء مغفرت بر كردهء او پوشد
[ اذا ما اتت من صاحب لك زلة * فكن انت محتالا لزلته عذرا ] « 4 »
و نيز باوجود آنكه او را در دل دشمنى باشد چه بهدست او برآيد .
شعر
اگر به صلح ميسر شود كه با دشمن * ره وفاق روى آشتى به از جنگ است
ما را نظر بر آن است كه مردم در ميانه خراب نشوند .
امرا و نواب در اين سخن بر اخلاق حضرت سلطنت شعارى محمدت و ثنا گفتند ، آرى :
شعر
يزدان ندهد مرتبه جز مرتبهدان را * دولت ندهد خداى كس را به غلط
هامش
[ 1 ] . ت : آتش ( ؟ ) .
( 1 ) فاسد در برابر فاسد و دفع شر به مانند آن .
( 2 ) طيش : سبكى ، سبكسرى ، خفت عقل ، سبكمغزى ( دهخدا ) .
( 3 ) حفاوت : مهربانى ( منتهى الارب ) .
( 4 ) اگر از دوست تو لغزشى آمد - پس تو براى لغزش او عذرى بينديش .